پارت-۶۹

بسته‌شد
بسته‌شد

وارد اتاق شدم:مهیا عزیزم پاشو اماده شو دیرمون میشه
مهیا:ساعت چنده؟
-یک ربع به۱۱ پاشو
مهیا پاشدو منم رفتم بقیه رو بیدار کردمو رفتیم پایین:ارزو عزیزم بیا صبحانه بخور
-نه سمیه جون میدونی که بدم میاد
سمیه جون:تو بیا بخور
اومدم جوابشو بدم که باز حالم بهم خرد با حالت دو رفتمو عق زدم بهد ۵ دقیقه ای اومدم بیرون که همه بانگرانی دم سرویس بودن حتی باربد که تا دیدمش خودشو جمع کرد:چیشد دخترم؟
-نمیدونم اقا جون این دومین باره امروز حالم بهم میخوره
هومن:نکنه حامله ای؟
همه بهش اخم کردیم که اونم سرشو انداخت پایین:ببرمت دکتر؟
-نه نمیخواد فدات شم شاید استرس راهرو دارم حالم بد میشه
اقا جون:باشه هرجور راحتی ولی خاسی بگو ببرمت
-چشم'بچها بریم اماده شیم دیگه
همه شیرجه وار رفتیم اتاق خواب:وایی ارزو دیدی امیر چه با عشق نگاهم کرد
-ایییش جمع کن خودتو به جا این کارا لباس بپوش
یه شلوار ابی اسمونی در اوردم که روی روناش دوتا پارگی داشت یه لباس که رو سینه هاش نوشته بوود565 و سوراحای خیلییییییی خیلیییی ریز ریز داشت پوشیدم موهامم گوچه ای بستمو عینک مشکی زدم مهیا ام یه شلوار ذغالی با یه لباس که استیناش مشکی بودو خودش سفید و یه تیکه سمت راستش دو تا بند داشت که بالا بسته میشد موهاشم باز گذاشت و رفتیم بیرون یکی یکی همرو نگاه کردم
الناز یه مانتوی بلند مشکی تا ساق پاش که استیناش پوف داشت با یه شلوار جذب مشکی و یه روسری بلند که تا کمرش میشد خردلی مشکی سرش کردو با کفشای خردلی
سانازم یه مانتوی قرمز تا بالای زانوش با شال مشکی و شلوار مشکی و کفشای کالج مشکی
شیدا یه شلوار لی تیره با پیرهن همرنگش با شال مشکی موهاشم رها کرده بود پشتش و با هومن لباسش ست بود اونم لی پوشیده بود و همرنگ لباسای شیدا بود
ازیتا یه شلوار طوسی جذب با یه پیرهن سفید پوشیده بود با شال مشکی که مدل دار بسته بودش
اریا یه شلوار ابی یکمی پرنگ با یه تیشرت مشکی که رگه های ابی داشت پوشیده بودو موهاشم بالا داده بود
اکیپ کاکا هم که ست کرده بودند یه شلوار مشکی با تیشرت سفید ساده که با دیدنشون همه یه تیکه ست کردین انداختن

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

پارت-۶۹

۰ لایک
۰ نظر

وارد اتاق شدم:مهیا عزیزم پاشو اماده شو دیرمون میشه
مهیا:ساعت چنده؟
-یک ربع به۱۱ پاشو
مهیا پاشدو منم رفتم بقیه رو بیدار کردمو رفتیم پایین:ارزو عزیزم بیا صبحانه بخور
-نه سمیه جون میدونی که بدم میاد
سمیه جون:تو بیا بخور
اومدم جوابشو بدم که باز حالم بهم خرد با حالت دو رفتمو عق زدم بهد ۵ دقیقه ای اومدم بیرون که همه بانگرانی دم سرویس بودن حتی باربد که تا دیدمش خودشو جمع کرد:چیشد دخترم؟
-نمیدونم اقا جون این دومین باره امروز حالم بهم میخوره
هومن:نکنه حامله ای؟
همه بهش اخم کردیم که اونم سرشو انداخت پایین:ببرمت دکتر؟
-نه نمیخواد فدات شم شاید استرس راهرو دارم حالم بد میشه
اقا جون:باشه هرجور راحتی ولی خاسی بگو ببرمت
-چشم'بچها بریم اماده شیم دیگه
همه شیرجه وار رفتیم اتاق خواب:وایی ارزو دیدی امیر چه با عشق نگاهم کرد
-ایییش جمع کن خودتو به جا این کارا لباس بپوش
یه شلوار ابی اسمونی در اوردم که روی روناش دوتا پارگی داشت یه لباس که رو سینه هاش نوشته بوود565 و سوراحای خیلییییییی خیلیییی ریز ریز داشت پوشیدم موهامم گوچه ای بستمو عینک مشکی زدم مهیا ام یه شلوار ذغالی با یه لباس که استیناش مشکی بودو خودش سفید و یه تیکه سمت راستش دو تا بند داشت که بالا بسته میشد موهاشم باز گذاشت و رفتیم بیرون یکی یکی همرو نگاه کردم
الناز یه مانتوی بلند مشکی تا ساق پاش که استیناش پوف داشت با یه شلوار جذب مشکی و یه روسری بلند که تا کمرش میشد خردلی مشکی سرش کردو با کفشای خردلی
سانازم یه مانتوی قرمز تا بالای زانوش با شال مشکی و شلوار مشکی و کفشای کالج مشکی
شیدا یه شلوار لی تیره با پیرهن همرنگش با شال مشکی موهاشم رها کرده بود پشتش و با هومن لباسش ست بود اونم لی پوشیده بود و همرنگ لباسای شیدا بود
ازیتا یه شلوار طوسی جذب با یه پیرهن سفید پوشیده بود با شال مشکی که مدل دار بسته بودش
اریا یه شلوار ابی یکمی پرنگ با یه تیشرت مشکی که رگه های ابی داشت پوشیده بودو موهاشم بالا داده بود
اکیپ کاکا هم که ست کرده بودند یه شلوار مشکی با تیشرت سفید ساده که با دیدنشون همه یه تیکه ست کردین انداختن