کپشن قسمت دوم POOLS استخر ها

۰ نظر
گزارش تخلف
ارشان*کویر نکنین عاف
ارشان*کویر نکنین عاف

اسم:POOLS[استخر ها]
قسمت:۲‌(تکرار و تکرار)
.
.
.
فصل یک:استخر های پشتی
مینی از خواب بیدار می‌شود،انگار غش کرده بود،دید که توی بیمارستان است،صدای پرستار ها انگار از دور میومد،عقربه های ساعت تکان نمی‌خورد،تنها چیزی که میدید سقف سفید رنگی شبیه سقف های استخر بود،هر چی که میدید شبیه استخر بود…
مینی دیگر روانی شده بود،دستگاه هایی که بهش وصل بود رو کند…انگار چاقو خورده بود،درد خیلی زیادی داشت،تنها صدایی که می‌شنید صدای پرستار ها از ته راهرو میومد،راهرو را دوید ولی آخری نداشت،سعی کرد سعی کرد و سعی کرد ولی هیچ فایده ای نداشت،دیگه به جایی رسید که نمی‌توانست راه برود،بغل دیوار نشست،گریه کرد و جیغ زد و بعد آرام شد و با صدای ارومش درخواست کمک کرد…همانجا خوابید،بیدار شد و فهمید دوباره در همان اتاق بیمارستان است ولی دیوار ها خونی! از سقف رنگ قرمزی شبیه خون می‌افتاد روی مینی،صدای بیپ بیپ دستگاه بیشتر و بیشتر میشد،هیچکس اونجا نبود،مینی تلاش کرد تا خود را آزاد کند ولی نتوانست و تسلیم شد…دیگه امیدی نبود،او کاملا تسلیم شده بود…نمی‌دونست کی هست،بدنش رو حس نمی‌کرد،حتی یادش نمی‌امد اسمش چیست،ولی یک صدای آرامی در ذهنش بهش گفت…
(شانس دوباره بهت میدم)
مینی به خواب فرو رفت،خاطره هاش را با پدرش مرور میکرد،او حتی به گریه افتاد در خواب،ولی…
بلند شد و دستگاه هایش را از بدنش کند دوباره،از اتاق بیرون رفت و دید…
*قسمت دو*

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

کپشن قسمت دوم POOLS استخر ها

۱۰ لایک
۰ نظر

اسم:POOLS[استخر ها]
قسمت:۲‌(تکرار و تکرار)
.
.
.
فصل یک:استخر های پشتی
مینی از خواب بیدار می‌شود،انگار غش کرده بود،دید که توی بیمارستان است،صدای پرستار ها انگار از دور میومد،عقربه های ساعت تکان نمی‌خورد،تنها چیزی که میدید سقف سفید رنگی شبیه سقف های استخر بود،هر چی که میدید شبیه استخر بود…
مینی دیگر روانی شده بود،دستگاه هایی که بهش وصل بود رو کند…انگار چاقو خورده بود،درد خیلی زیادی داشت،تنها صدایی که می‌شنید صدای پرستار ها از ته راهرو میومد،راهرو را دوید ولی آخری نداشت،سعی کرد سعی کرد و سعی کرد ولی هیچ فایده ای نداشت،دیگه به جایی رسید که نمی‌توانست راه برود،بغل دیوار نشست،گریه کرد و جیغ زد و بعد آرام شد و با صدای ارومش درخواست کمک کرد…همانجا خوابید،بیدار شد و فهمید دوباره در همان اتاق بیمارستان است ولی دیوار ها خونی! از سقف رنگ قرمزی شبیه خون می‌افتاد روی مینی،صدای بیپ بیپ دستگاه بیشتر و بیشتر میشد،هیچکس اونجا نبود،مینی تلاش کرد تا خود را آزاد کند ولی نتوانست و تسلیم شد…دیگه امیدی نبود،او کاملا تسلیم شده بود…نمی‌دونست کی هست،بدنش رو حس نمی‌کرد،حتی یادش نمی‌امد اسمش چیست،ولی یک صدای آرامی در ذهنش بهش گفت…
(شانس دوباره بهت میدم)
مینی به خواب فرو رفت،خاطره هاش را با پدرش مرور میکرد،او حتی به گریه افتاد در خواب،ولی…
بلند شد و دستگاه هایش را از بدنش کند دوباره،از اتاق بیرون رفت و دید…
*قسمت دو*