از امروز خیلی متنفرم :( خیلی روز کیری بود :( کیر تو ۲۵ ام مرداد :(

۴۲ نظر گزارش تخلف
ریواس (ددی) ارمان 3:
ریواس (ددی) ارمان 3:

اینو اول از همه بگم, اصلا دنبال توجه نیستم با اینکار
فقط میخوام خودم رو یکم خالی بکنم
پس اگه کسی حرفی چیزی داشت میخواست بیاد بگه دنبال توجهمو اینا بره گورشو گم کنه چون اصلا حوصله هیچ کدوم از اینا رو ندارم
...
اول از همه صب مامانم رید بهم قبل اینکه برم مدرسه
بعد زنگ اول ریاضی رو مثل سگ ریدم
بعد امتحان رفتیم سر کلاس و معلم بهم دوتا منفی داد گفت حرف زدم ولی خب من جیکم هم درنیومده بود
بعد سر کلاس زیست معلم امتحان هفته پیش رو داد و من ۸/۵ از ۱۰ گرفتم, از نظر خودم که عالی دادم ولی خب خیلی تلاش کرده بودم و مثل سگ خونده بودم براش برای اولین بار ب هوای اون یکم امیدی که داشتم و خب همون یکم امید هم نیست و نابود شد :)
بعد زیست پرسش داشت و من نخونده بودم و حالم خیلی بد بود پس گفتم خانوم برای من همون اول صفر بزن و برام زد
بعد من میام خونه و چون مامانم گفته بود اگه نمره بد گرفتی و بهم گفتی میبخشمت و من رفتم بهش گفتم درمورد امتجان زیست و خب کلی تحقیرم کرد و گفت تو اینده هیچی نمیشی و تجربی و ریاضی قبول نمیشی باید بری انسانی کلی ادبیات و عربی داره و باید زجر بکشی و نوکر هم نمیشی و فلان و فلان و فلان.
الان هرچی امید و هدف برای درس خوندن جمع کرده بودم نابود شده :)
امروز نماشا هم هیچکس نفهمید من نبودم (به جز یه دو سه تا پیامی که دادم) :)
خب اره همین
شب خوش :)

نظرات (۴۲)

Loading...

توضیحات

از امروز خیلی متنفرم :( خیلی روز کیری بود :( کیر تو ۲۵ ام مرداد :(

۳۱ لایک
۴۲ نظر

اینو اول از همه بگم, اصلا دنبال توجه نیستم با اینکار
فقط میخوام خودم رو یکم خالی بکنم
پس اگه کسی حرفی چیزی داشت میخواست بیاد بگه دنبال توجهمو اینا بره گورشو گم کنه چون اصلا حوصله هیچ کدوم از اینا رو ندارم
...
اول از همه صب مامانم رید بهم قبل اینکه برم مدرسه
بعد زنگ اول ریاضی رو مثل سگ ریدم
بعد امتحان رفتیم سر کلاس و معلم بهم دوتا منفی داد گفت حرف زدم ولی خب من جیکم هم درنیومده بود
بعد سر کلاس زیست معلم امتحان هفته پیش رو داد و من ۸/۵ از ۱۰ گرفتم, از نظر خودم که عالی دادم ولی خب خیلی تلاش کرده بودم و مثل سگ خونده بودم براش برای اولین بار ب هوای اون یکم امیدی که داشتم و خب همون یکم امید هم نیست و نابود شد :)
بعد زیست پرسش داشت و من نخونده بودم و حالم خیلی بد بود پس گفتم خانوم برای من همون اول صفر بزن و برام زد
بعد من میام خونه و چون مامانم گفته بود اگه نمره بد گرفتی و بهم گفتی میبخشمت و من رفتم بهش گفتم درمورد امتجان زیست و خب کلی تحقیرم کرد و گفت تو اینده هیچی نمیشی و تجربی و ریاضی قبول نمیشی باید بری انسانی کلی ادبیات و عربی داره و باید زجر بکشی و نوکر هم نمیشی و فلان و فلان و فلان.
الان هرچی امید و هدف برای درس خوندن جمع کرده بودم نابود شده :)
امروز نماشا هم هیچکس نفهمید من نبودم (به جز یه دو سه تا پیامی که دادم) :)
خب اره همین
شب خوش :)