Skip to main content
۲۷ بازدید

  • ~❤уαѕιχιηg_єχσℓαу10❤~ {لے عضو خاندان ڪیپاپ}
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • .:M.ARMY:.
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • دریا

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت شصت

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۷

وی با عصبانیت پاکتو کوبوند رو زمین و دادی زد.
وی: عااایش!
دستشو تو موهاش کرد و رفت تو اتاقش. کوکی رفت سمت کاغد و برش داد.
عنوانش رو زمزمه کرد: استعفا نامه....پارک جیمین!
جیمین داشت استعفا میداد؟ کوکی لبخندی زد. وی در حالی که حاضر شده بود از اتاقش بیرون اومد.
کوکی: کجا؟
وی بی توجه به کوکی از خونه خارج شد‌.

جیمین با لبخند داشت حاضر میشد. حس فوق العاده ای داشت. فکر کردن به اینکه میخواد از وی انتقام بگیره به وجد میاووردش. یه تیشرت سفید ساده با شلوار مشکی جذب پاره ای پوشید که ران های بزرگشو به نمایش میزاشت. یه کت چرم مشکی هم روش پوشید و عینک دودیشو زد. به تصویر جذاب خودش تو اینه لبخند زد و از خونه ش خارج شد.

وی با سرعت رانندگی میکرد تا برسه به خونه جیمین اما تو ترافیک مونده بود.

زنگ در خونه وی رو زدن.
کوکی: هوووفففف چقدر امروز زنگ خورمون زیاد شده!
از چشمی در بیرونو نگاه کرد و قیافه جذاب جیمینو دید. سریع درو باز کرد.
کوکی: جیمین!
جیمین لبخند زد و گفت: سلام.
کوکی با تعجب به جیمین نگاه میکرد. لبخند و سرحال بودنشو درک نمیکرد.
جیمین: نمیخوای بزاری بیام تو؟
کوکی سریع کنار رفت.
کوکی: اوه ببخشید .بیا تو.
جیمین اومد تو. همونجور که عینک دودیشو در میاوورد گفت: وی نیست؟
کوکی: نه . بعد دیدن نامه استعفای تو سریع رفت.
جیمین کتشو دراوورد و گذاشت رو دسته مبل و گفت: بهتر. برام یه لیوان آب میاری؟
کوکی که محو جیمین بود گفت: ها؟ آره آره!
رفت تو اشپزخونه. جیمین به کوکی خیره شد. اون داشت گشاد گشاد راه میرفت و موقع راه رفتن انگار درد میکشید. بعد چند مین کوکی با یه لیوان آب اومد جلوی جیمین . خم شد تا لیوانو بزاره رو میز که یهو جیمین دستشو زیر چونه کوکی گذاشت و صورتشو به سمت خودش گرفت. کوکی هنگ کرد.
کوکی: عای!
جیمین یقه کوکی رو کشید پایین و به کبودی های گردن کوکی چشم دوخت.
جیمین: کار ویه؟
کوکی: خب.....
جیمین از پایین، تی شرت کوکی رو داد بالا. جا خورد.با تعجب به کبودی ها و زخم های بزرگ روی بدنش نگاه کرد.
جیمین: اینا.......
با خشم گفت: اینا کار اون هرزس؟
کوکی در حالی که لباسشو پایین میداد گفت: خب..اون بخاطر تو از دستم عصبانی بود و میخواست تنبیهم کنه و ....
بغض کرد.
کوکی: جیمین ببخشید که اون کارو کردم. من فقط میخواستم نشونت بدم که وی اصلا دوستت نداره و....



گزارش تخلف