Skip to main content
۸۵ بازدید

  • Hasti.A.r.A
  • به زیبایی تو
  • Min Aika
  • Kurt
  • ♪❤[̲̅alexa[̲̅
  • ❤️ ÐØИ¥Â ❤️ توت فرنگی  ❤️

رمان گناهکار قسمت سی و چهارم پارت پنجم

به زیبایی تو
به زیبایی تو
منتشر شده در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۵

یکی محکم زد به در که با ترس جلو دهنمو گرفتم تا جیغ نکشم..دستگیره تند،تند بالا و پایین می شد..به اطرافم نگاه کردم..سریع رفتم سر وقت کمد لباسا .. چند دست لباس خواب اونجا بود..حالیم نبود کدوم به کدومه یکیشو کشیدم بیرون و سریع لخت شدم اونا رو پوشیدم..افتاده بود به جونه در و داشت باهاش کشتی می گرفت تا بازش کنه..لباس خوابو پوشیدم.. نگام که بهش افتاد دو دستی زدم تو سر خودم..این چرا انقده بازهههههه..تا بالای زانـوم بود..خیلی بالا..رنگش مشکی بود و جنسش از ساتن..جلو سینه ش که کلا نگم سنگین ترم..همه ش تور بود..ولی قسمت سر سینه هام از جنس همون پارچه بود..واسه همین معلوم نمی شد..این لباس تو این کمد ِ وامونده چکار می کرد؟!..این مگه کمد ِ یه خدمتکار نیست؟!..یعنی چی آخه؟!..واااای خدا ..وقت نبود عوضش کنم.. لباسای رو زمینو انداختم تو کمد و خودمم اول لامپو خاموش کردم بعدم شیرجه زدم رو تخت و پتو رو کشیدم رو سرم..و همزمان در طاق به طاق باز شد و منم زیر پتو عین بید به خودم می لرزیدم..صدای قدم هاش سکوت ِ اتاق رو بر هم زد و تن ِ منم هر لحظه بیشتر می رفت رو ویبره..اَه..لعنتی اروم بگیر..صدا درست کنار تختم متوقف شد و چشمامو رو هم فشار دادم..وای..وااای..وااااای الان پتو رو می کشه..منتظر همین بودم ولی کاری نکرد..ای کاش می تونستم یه جوری ببینم داره چه کار می کنه..تخت که تکون خورد ترسم بیشتر شد..انگار نشست کنارم..اطرافم فقط سکوت بود..هیچ صدایی نمی اومد..چشمامو باز کردم و اون زیر به تاریکی زل زدم..نفسم دیگه داشت بند می اومد..احساس خفگی بهم دست داده بود..حس کردم سر پتو که تو دست من بود رو گرفته و داره اروم می کشه..اگه ولش نمی کردم سه می شد واسه همین چشمامو بستم و سعی کردم خونسرد باشم..
صورتمو به حالت نیمرخ فرو کردم تو بالشت و موهام خودسرانه ریخت تو صورتم و اون نیمه ای که بیرون بود رو هم پوشوند..وای خداجون نوکرتم اینجوری بهتر می تونستم نقش بازی کنم..یه دفعه یاد لباسم افتادم و نزدیک بود چشمامو باز کنم که از ترس محکم بسته نگهشون داشتم..خدا،خدا می کردم پتو رو زیاد پایین نکشه که خداروشکر همینم شد..از رو صورتم برداشت و تا سر شونه هام بیشتر پایین نیاورد..قلبم تو حلقم میزد..جوری که ضربانش رو کامل حس می کردم و صدای گروپ،گروپش تو کل وجودم می پیچید..با خشونت ِ خاصی دستش رو به موهایی که تو صورتم ریخته بود کشید..



گزارش تخلف