در حال بارگذاری ویدیو ...

رمان گرگ سفید پارت 19

۸۹ بازدید
Vampire
Vampire

فرمانده الف ها: میدونم اون دوستت هست ولی ما چاره دیگه ای نداریم اونا از چادور بیرون رفتم در همین لحظه جنگجو چهارم همراه با ارتش جادوگرها از راه رسیدن همه وسایل رو جمع کردن و به سمت میدان جنگ رفتن وقتی رسیدن اون طرف ارتش شیطانی رو دیدن که داره اماده میشه همه منتظر بودن که ناگهان صدایی شیپور جنگ اومد و هر رو ارتش حمله کردن چهار جنگجو به بالا ی سخره ای رفتن تا باشیطان مقابله کنن اون اونجا بود اون موجود که استخوانی شکل بود گفت : مرگ ارومی نخواهید داشت و شروع کردن میرا به کمان به سمت اون تراندازی کرد ولی اون یا ناخون های بلندش تیر هارو نابود کردن جنگ اون ها ادامه داشت گرگینه مثل وحشی ها به سمت اون دوید اون شیطان یه نیزه که روی زمین افتاده بود رو برداشت و با قدرتش به یک سلاح شیطانی تبدین کرد و به سمت گرگینه پرتاب کرد که نایت در وسط راه باشمشیر اونو منحرف کرد میرا با کمان دوتا تیر به پاهای شیطان زد تا نتونه حرکت کنه و جنگجو چهارم یعنی جولیا از سنگ استفاده کرد و چندتا زنجیر دور شیطان کشید گرگینه شمشیر رو در بدن شیطان فرو کرد و طلسم مهر رو اجرا کرد در همون لحظه قدرت گرگ سرخ از بدنش خارج شد و رنگ موهاش عوض شد و به رنگ سیاه در اومد شیطان که داشت نفس های اخرش رو میکشید گفت شما نمیتونید منو شکست بدید که گرگینه تفنگ رو گرفت به سمت مغز اون و گفت بمیر بعد این که اون مرد ارتش اون فرار کردن گرگینه بلند شد و خندید که نیات دستش به این شکل دراورد دستش رو یاز کرد و پنج انگشتش رو به هم چسبوند و وارد سینه گرگینه کرد و گفت متاسفم رفیق بعد چند دقیقه دایانا امد وقتی گرگینه رو دید رفت بالای سرش و شروع به گریه کرد نایت سرش رو انداخت پایین و رفت میرا : کجا میری ؟ نایت همین حالا بهترین دوستم رو کشتم میخوامم یکم تنها باشم

نظرات
Loading...