YOU⁶⁸

(GOLSA)♥︎(K-POPER)♥︎(رمان YOU)♥(رمان HATRED)♥︎(فن واقعی بین آیدلاش فرق نمیزاره)

(قبل از این که این پارت رو بخونید حتما پارت های قبلو بخونید تا یادتون بیاد)
روکی جلوتر از جیک راه میرفت... به در ورودی مغازه رسیدند.... روکی در رو هل داد تا باز شه....و باهم به داخل مغازه رفتند...
روکی با خودش: این از پرونده های طولانی و سخته.... و یه کَنه هم بهم چسبیده... مطمعنم بهم حس داره... باید با احتیاط رفتار کنم...

روکی سمت پیشخوان رفت...
روکی : سلام...
جیک : سلام...
فروشنده: بفرمایید
روکی کارت وکیل بودنشو در آورد : من و همکارم برای یه سری تحقیقات اومدیم اینجا...
فروشنده: چطور میتونم کمکتون کنم؟؟
فیلم دوربین های مداربسته و سوال از کارمند هایی که چند شب قبل اینجا بود....
فروشنده : این جا یه فروشگاه کوچیکه... من و دوستم اینجا رو اجاره کردیم و باهم کار میکنیم... دوستم رفته بار شیر تحویل بگیره.... چند دقیقه دیگه باید بیاد.... اونشب دوستم اینجا بود... من تا وقتی بیاد میتونم فیلم دوربین ها رو بهتون بدم...
روکی : خیلی ممنون از کمکتون...
فروشنده به سمت انباری رفت.... و بعد از چند دقیقه با هارد که در دستش بود برگشت....
فروشنده : بفرمایید...
جیک هارد رو گرفت : ممنون...
چند دقیقه روکی و جیک قفسه های فروشگاه رو میگشتند تا سر و کله ی اون فروشنده پیدا شه...
در فروشگاه باز شد...
- سلام.... من برگشتم...
روکی نگاهی به اون فروشنده انداخت و درجا خشکش زد....

نظرات (۲۱)

Loading...

توضیحات

YOU⁶⁸

۱۵ لایک
۲۱ نظر

(قبل از این که این پارت رو بخونید حتما پارت های قبلو بخونید تا یادتون بیاد)
روکی جلوتر از جیک راه میرفت... به در ورودی مغازه رسیدند.... روکی در رو هل داد تا باز شه....و باهم به داخل مغازه رفتند...
روکی با خودش: این از پرونده های طولانی و سخته.... و یه کَنه هم بهم چسبیده... مطمعنم بهم حس داره... باید با احتیاط رفتار کنم...

روکی سمت پیشخوان رفت...
روکی : سلام...
جیک : سلام...
فروشنده: بفرمایید
روکی کارت وکیل بودنشو در آورد : من و همکارم برای یه سری تحقیقات اومدیم اینجا...
فروشنده: چطور میتونم کمکتون کنم؟؟
فیلم دوربین های مداربسته و سوال از کارمند هایی که چند شب قبل اینجا بود....
فروشنده : این جا یه فروشگاه کوچیکه... من و دوستم اینجا رو اجاره کردیم و باهم کار میکنیم... دوستم رفته بار شیر تحویل بگیره.... چند دقیقه دیگه باید بیاد.... اونشب دوستم اینجا بود... من تا وقتی بیاد میتونم فیلم دوربین ها رو بهتون بدم...
روکی : خیلی ممنون از کمکتون...
فروشنده به سمت انباری رفت.... و بعد از چند دقیقه با هارد که در دستش بود برگشت....
فروشنده : بفرمایید...
جیک هارد رو گرفت : ممنون...
چند دقیقه روکی و جیک قفسه های فروشگاه رو میگشتند تا سر و کله ی اون فروشنده پیدا شه...
در فروشگاه باز شد...
- سلام.... من برگشتم...
روکی نگاهی به اون فروشنده انداخت و درجا خشکش زد....

سرگرمی و طنز