triangle(فیلم ترسناک مثلث):وهم انگیز!
آخر فیلم میگی لعنتی! همه صحنه ها برنامه ریزی شده بوده از قبل! تک تک حرکات صحبت ها و...!
یادداشت: (( و سیزیف را دیدم، از کوشش بسیار در عذاب بود سنگ سختی را با نیروی بسیار بلند میکرد و با دستها و پاهایش آن را به جلو میراند آن را از دامنه تا قله میغلتاند و می پنداشت که به قله رسیده است ولی ناگهان وزن سنگ غلبه میکرد و با سر و صدایی بسیار از قدرت او خارج میشد و به پایین باز میگشت. ))* اما چرا سیزیف به این عذاب دچار شد؟ سیزیفِ حیله گر، خدایان را فریفت. حتی یک بار تاناتوس ( خدای مرگ ) را به غل و زنجیر کشید که در نهایت آرس ( خدای جنگ ) آمد و تاناتوس را نجات داد. او همین کارها را کرد که آخر سر به نفرین هادس ( خدای جهان پایین ) دچار شد؛ او باید سنگی را به بالای کوهی می برد و همیشه قبل از رسیدن به انتهای مسیر، سنگ از دستانش سر می خورد و به پایین برمی گشت و سیزیف باید دوباره پایین می رفت، سنگ را برمی داشت و به بالای کوه می آورد و باز سنگ سر می خورد و همینطور الی آخر. این سرنوشتی بود که سیزیفِ بینوا دچارش شد؛ نمادی از کار عبث و بیهوده. کاری بی نتیجه و یک دوُر باطل محض و بی معنا، هر چند آلبر کامو ( که با « افسانه ی سیزیف » ش، باعث شد نام این اسطوره، بیشتر در اذهان باقی بماند ) در این پوچی و نهیلیسم، مردی را تصویر می کند با قدرت درونیِ فوق العاده که کاری که به عهده اش سپرده شده را فقط برای همان کار، با تلاش و کوشش فراوان و بدون در نظر گرفتن جوانبش انجام می دهد و به دنبال معنای دیگری نمی گردد و همین، او را یک فردِ پیروز می کند.
نظرات (۳)