بافت تاریخی شهر دیهوک

فاطمه غریب
فاطمه غریب

قدیما حریم خصوصی نبود حتی حمامش عمومی بود ولی چشم هیچ کس هرزه نبود.
اون روزا پای کسی جلو کسی دراز نبود، ولی پشت پا زدن هم نبود.
اون روزا حرفی توی دل ها نبود که هیچ، حرفی هم پشت سر کسی نبود.
اون روزا برگر و چنجه و بختیاری نبود، ژله و پای سیب نداشت، نون و پنیر بود.
اوج کلاسش توی سبزی و انواع ترشی و آش بود.
اون روزا رنگ سال نبود، مانتو های رنگارنگ نبود،پیرهن شیک و بی خط و یقه نبود هر چی بود توی بقچه بود.
اون روزا پیرهن من و داداش نداشت هر چی بود برای چند سال و برای همه بود، آرزوی یه بچه پوشیدن لباس عید پارسال داداش بود.
اون روزا پولی نبود، ولی دل ها خوش بود.
خوش به حال اون روزا

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

بافت تاریخی شهر دیهوک

۰ لایک
۰ نظر

قدیما حریم خصوصی نبود حتی حمامش عمومی بود ولی چشم هیچ کس هرزه نبود.
اون روزا پای کسی جلو کسی دراز نبود، ولی پشت پا زدن هم نبود.
اون روزا حرفی توی دل ها نبود که هیچ، حرفی هم پشت سر کسی نبود.
اون روزا برگر و چنجه و بختیاری نبود، ژله و پای سیب نداشت، نون و پنیر بود.
اوج کلاسش توی سبزی و انواع ترشی و آش بود.
اون روزا رنگ سال نبود، مانتو های رنگارنگ نبود،پیرهن شیک و بی خط و یقه نبود هر چی بود توی بقچه بود.
اون روزا پیرهن من و داداش نداشت هر چی بود برای چند سال و برای همه بود، آرزوی یه بچه پوشیدن لباس عید پارسال داداش بود.
اون روزا پولی نبود، ولی دل ها خوش بود.
خوش به حال اون روزا