P14²
مینهو... ببهم گوش بده-
هیونگ...تو رو خدا ولش کن-
فلیکس با لحنی که کم مونده بود بزنه زیر گریه، به مچ مینهو چنگ زد تا دست های قوی هیونگش رو از گلوی هیونجینی که هیچ دفاعی از خودش نمی کرد، دور کنه.
تو حرف نزن فلیکس. به تو هم می رسم. فعلا بذار ببینم این عوضی چه توضیحی برای کارش داره.
هیونگ... لطفا... هیونجین کاری نکرده لطفا-
و اون انگار اولین باری بود که هیونجین اسم خودش رو بدون لقب هیونگ از زبون پسر کوچک تر می شنید. کاش اولین بارش موقع بهتری بود.
تو برو تو خونه فلیکس! یالا همین الان-
نمی رم... تا ولش نکنی نمی رم-
فلیکس هر چند واقعا ترسیده بود، با لج بازی پافشاری کرد. دست های مینهو از دور گردن هیونجین شل شد اما ولش نکرد. هیونجین نگاهش رو به چشم های درشت فلیکس داد و -حلقه اشک، براقشون کرده بود.
خورشید... برو تو... من خوبم باشه؟-
پست بعدی...
نظرات