خوش باش که یک چند در این راه دویدی ...
قطعاً خیلی از ما تو زندگی زخمهای سطحی و عمیق زیادی از آدمها خوردیم. یا اتفاقات تلخ زیادی برامون افتاده. و تو مسیر زندگی شاید نه بعد از یه اتفاق تلخ یا زخمی که دیگری بهمون زد، بلکه بعد از سالها و زخمهای زیاد، کم کم بدون اینکه بدونیم صاف و صادق بودن و خوب بودن رو کنار گذاشتیم.
نه لزوماً چون آگاهانه بد بودن رو انتخاب کرده باشیم، بلکه چون به صورت ناخودآگاه خوب بودن برامون مساوی شده با زخمی شدن و شکسته شدن. و به مرور بدون اینکه بدونیم دست از خوب بودن برداشتیم و به شدت از خوبی کردن خسته شدیم.
ولی من بهتون میگم شما خوب باشید برای خودتون و ذات درونتون، نه برای دیگران. چون پاک و صادق بودن اول از همه برای شماست و زندگی شما با خودتون رو زیبا میکنه. تنها کاری که لازمه بکنید اینه که کمی با ملاحظهتر به آدما خوبی کنید و اول ببینید یه آدم ظرفیت دریافت خوبی شمارو داره یا نه، بعد بهش خوبی کنید، یا اگه ظرفیتش کمه به اندازه ظرفیتش بهش خوبی کنید.
و مثل این شعر حتی اگه همهی آدمای دنیا خوب نشن، اینکه در راه دریا و خوبی و خوب بودن باشیم خیلی ارزشمندتر از اینه که ناامید بشیم و به سمت دریا و خوبی حرکت نکنیم و حتی بدتر بدیهایی که به حقمون شده رو بهونه کنیم و به همه بدی کنیم.
به قول مولانا که گفته: «هر حیوان که از دور دیدی و ندانستی سگ و گرگ است یا آهو، ببین رو به سمت مرغزار و سبزینه است یا لاشه و استخوان؟ آدمی را نیز چون نشناسی، ببین به کدام سوی میرود.»
دقیقاً ارزش و عیار ما هم به مقصدیه که به سمتش حرکت میکنیم، فارغ از اینکه در این زندگی بهش میرسیم یا نه... فارغ از اینکه آدمای لایق و خوبی اطرافمون هستن یا نه. و به نظر من شکست خوردن در راه رسیدن به نور و عشق، خیلی بهتر از برنده شدن در راه رسیدن به تاریکیه. هرچند در نهایت به نظرم هیچکس در راه عشق واقعاً شکست نمیخوره، فقط درس میگیره...
نظرات (۸)