Skip to main content
۲۶ بازدید

  • Kairah
  • Lucretzia-EXO
  • *پردیس*♢love KPop♡♢carla♡
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • ŋムЯɨ...

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت پنجاه و ششم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۷

لیوان ویسکیشو به لبش چسبوند و ویسکی داخلش رو مزه مزه ش کرد.

صبح روز بعد، کیم بون به سمت خونه وی به راه افتاد.

وی چشماشو باز کرد. هنوز اثرات مستی روش بود. چشماشو چند بار باز و بسته کرد تا به نور خورشید عادت کنه. چشماشو تو اتاق چرخوند. تو اتاق کوکی بود. به کنارش نگاه کرد. کوکی کنارش خواب بود. جا خورد. با تعجب پتو رو از روی کوکی کنار زد و به بدن برهنه ش خیره موند.
وی: وای نه من چیکار کردم؟
بدن کوکی پر از زخم و کبودی بود و روی باسنش هم جای دست وی بود که محکم بهشون سیلی میزد.
وی: من....من چطور تونستم....
چشمش رو کبودی های بدن کوکی ثابت موند. اینا قطعا نمبتونست کار سیلی زدنای وی باشه. یهو نگاهش به کمربندش افتاد که روی زمین بود. دستشو جلوی دهنش گرفت و وحشت کرد.
نه لعنتی!
وی: من دیشب کوکی رو با کمربند زدم! فاک! من چطور همچین کاری کردم؟
پشیمون به بدن کوکی خیره بود. کوکی بی جون و زخمی رو تخت خواب بود و موهاش تو صورتش پخش شده بود. وی موهای کوکی رو کنار زد و به گردن کبود و لبای خونیش چشم دوخت. خواست بیدارش کنه که زنگ خونه ش به صدا درومد. با تعجب به در اتاق خیره شد.

کیم بون پشت در منتظر ایستاده بود....

ادامه دارد.....
منبع :@btsarmylove



گزارش تخلف