Skip to main content
۶۷ بازدید

  • Mehi[~]
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • دریا
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • Kiyana♥VH♥M2 ~ دوست دارم

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت هشتاد و یک

جیمین: میخوای منم باهات بیام؟
وی: نه مشکلی نیس. شبت بخیر.
جیمین : اوکی...شب بخیر.
رفت. وی نگاهی به کوکی انداخت.
تکونش داد: هی....هی کوکی! جونگ کوک! پاشو!
کوکی تکون نخورد. وی با کلافگی نفسشو بیرون داد. دستای کوکی رو گرفت و کشیدتشون و تو یه حرکت کوکی رو کولش انداخت.

کوکی چشماشو باز کرد و معترضانه گفت: هیییی من رو کول تو چیکار میکنممم؟
مشتشو کوبید به بازوی وی.
وی : عای!
وی همونجور که کوکی رو دوشش بود داشت خیابونا رو طی میکرد.
وی: نمیبینی چقدر مستی؟ مجبور شدم کولت کنم!
کوکی با بیحالی گفت : چرا تاکسی نگرفتی خو؟
وی: کیف پولمو جلوی بار زدن!
کوکی : اهان!
سرشو گذاشت رو شونه های وی.
وی یکم دستاشو زیر پاهای کوکی جا به جا کرد و گفت: چقدر سنگینی پسر!
کوکی همونجور که سرش رو شونه وی بود گفت: وی تو الان مست نیستی؟
وی: نه نیستم!
کوکی: یعنی حالت دست خودته؟
وی: اره! چرا مگ.....
حرفش با مکیده شدن گردنش توسط کوکی نصفه موند. نفسش بالا نمیومد. کوکی داشت به ارومی گردن وی رو میبوسید و میمکید.
وی: هِ...هی! چیکار میکنی؟
کوکی دهنشو گذاشت رو لاله گوش وی و اروم و هات گفت: دارم میبوسمت!
گوش وی رو بوسید و دوباره سرشو تو گردن وی فرو برد.
وی: عااه! هی نکن احمق!
کوکی توجه نمیکرد. وی با کلافگی به مسیرش ادامه داد. کوکی تمام مدت داشت با موهای وی بازی میکرد و میبوسیدش.

وی با بدبختی در خونه رو باز کرد و رفت تو. سریع کوکی رو برد تو اتاقش و پرتش کرد رو تخت. بدجور بخاطر کارای کوکی داغ بود . خواست بره که کوکی دستشو چسبید و و نگهش داشت.
کوکی: وی!
وی: ولم کن !
کوکی دستشو دور گردن وی حلقه کرد و کشیدتش سمت خودش. وی افتاد رو کوکی.
وی: هی لعنتی!
کوکی خمار به وی نگاه کرد.
وی با ترس سرشو عقب کشید و گفت: حتی فکرشم نکن!
ولی کوکی توجهی نکرد و لباشو به ارومی روی لبای وی گذاشت و شروع به بوسیدن کرد.
وی سریع لباشو جدا کرد و گفت: نکن احمق!
کوکی معترضانه گفت: چرا کسی نمیخواد منو ببوسه؟
وی نفسشو هوف کرد.
وی: چون من مست نیستم نمیترسی اره؟ برات مهم نیست چقدر داغم کنی . تو میدونی که من بهت دست نمیزنم نه؟
کوکی سرشو تکون داد.
وی دستای کوکی رو از دور گردنش باز کرد و گفت: بیا تمومش کنیم.
بعد هم از روی کوکی بلند شد و رفت سمت در.
کوکی: وی....
وی متوقف شد.
کوکی: وی بیا باهم باشیم!



گزارش تخلف