Skip to main content
۲۷ بازدید

  • Adrian:)
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • دریا
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • >>MOOHADESSS_SAABAA<<

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت شصت و هفت

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۷

وی: پس حله دیگه؟ همه امشب خونه جین.
جیمین مبایلش رو دراوورد تا مثل هر شب توییترش رو چک کنه که یهو صفحه توییتر وی براش باز شد. یه عکس بود که همه توی رستوران همیشگی نشسته بودن . همون عکسی که وی صبح گرفته بود.
جیمین: هه...انگار خیلی داره بهشون خوش میگذره.
همون موقع یه پیام به گوشی جیمین اومد. بازش کرد. رپمان بود.
رپمان: سلام جیمین چطوری؟ ببخشید که دیر دارم تبریک میگم یکم درگیر بودم بهرحال عروسیت مبارک باشه امیدوارم خوشبخت شی.
جیمین با تعحب متن پیام رو چند بار خوند.
جیمین: اینا چشونه؟ چرا....چرا اینجورین؟
با عصبانیت گوشیشو انداخت رو میز کارش و سرشو بین دستاش گرفت. یهو انگار بخواد کاری انجام بده گوشیشو برداشت و مشغول ور رفتن باهاش شد.
پوزخندی زد و گفت: اصلا برام مهم نیس چقدر داره بهتون خوش میگذره. به منم خیلی داره خوش میگذره.

جی هوپ دوان دوان از تو اتاق اومد بیرون و داد زد: یااااا جابر ابن حیان! یا ابوریحان بیرونی و درونی!
همه مشغول تلویزیون دیدن بودن . داشت باب اسفنجی پخش میکرد. با وحشت برگشتن سمت جی هوپ.
وی: چیشده ؟
جی هوپ رسید بهشون و در حالی که نفس نفس میزد صفحه گوشیشو سمت بچه ها گرفت و گفت: جیمین پست گذاشته!
رپمان سریع گوشیو از جی هوپ قاپید .
جو هوپ ادامه داد: اونم چه پسسسستی!
همه به محض دیدن عکس هنگ کردن.
رپمان: ای...این.....
وی: فاا...عاااک!
شوگا: گندش بزنن!
جیمین یه عکس آپ کرده بود که توی بار نشسته بود و یه پیرهن مردونه شیک تنش بود و دوتا دختر با لباسای نیمه برهنه و خیلی سکسی دو طرفش نشسته بودن و جیمینم دستاشو دور گردن و بدنشون حلقه کرده . ساعت گرون قیمتش هم توی تصویر به چشم میومد.
زیر عکس نوشته بود : جدیدا داره بهم خوش میگذره....
وی اخم کرد و گفت: مثل اینکه خیلی جواب نداد. باید عمییییق تر کار کنیم. فردا میریم کنار همون رودی که شب فارق التحصیلیش رفته بودیم!
همه با هم: حلههههه!
خلاصه عزمشون رو جزم کردن و فردا صبح رفتن کنار همون رود و......

به محض پست کردن عکسی که کنار رود گرفته بودن جیمین یه عکس گذاشت که جلوی پنت هاوس اتاقش ایستاده بود و سیگار میکشید.
وی زیر عکسشون نوشته بود: یه روز آرامش بخش کنار یه رود خاطرانگیز.
و جیمین نوشته بود: این آرامش شبهامو با هیچ چیزی عوض نمیکنم. حتی خاطره هام!!
وی با عصبانیت زد تو شونه رپمان و گفت: گننندش بزنن!
رپمان: عاخ! هووووی چته؟



گزارش تخلف