Part: 6 عشق پس از زندگی

۰ نظر گزارش تخلف
Avin. پارت۵رمان اضافه شد<••>
Avin. پارت۵رمان اضافه شد<••>

آلیس همه چی الان به یادش اومده بود فلیکس داشت نازش میکرد که آلیس به هوش میاد و...
آلیس: پادشاه من زنده ای
فلیکس: ملکه ی من یادت اومد؟(باشوق)
آلیس: اره اره (باگریه فلیکس رو بغل کرد)
لینا: صبر کن نه نه نباید
لوکا: نکنه
آلیس: حامله ای؟
لینا: صبر کن نه بابا
لوکا: بیا ازدواج کنیم
آلیس: تو روز ازدواجتون کارلوس رو پاره میکنم اون موقع باعث مرگ پادشاه و بچه ام شد
(محض اطلاعات آلیس حامله بود و میخواست فلیکس رو سوپرایز کنه تو زندگی قبلی)
فلیکس: یعنی تو تو زندگی قبلیمون باردار بودی؟
آلیس: اره همه چی الان یادم میاد
فلیکس: انتقام بچه ام و ملکه ی من رو میگیرم
آلیس: فردا همه چی رو تموم میکنیم
فلش بک: فردا شد و فلیکس اونو به چای خوردن دعوت کرده
کارلوس: منو چرا دعوت کردین اینجا؟
فلیکس: هیچی
(تو چای دارو ریخته بود)
کارلوس: چرا سرم گیج میره
فلیکس: ببرینش
بعد چند ساعت کارلوس به هوش اومد
کارلوس: چرا منو بستین هان ؟!!!
آلیس: سلام عوضی
کارلوس: ولم کن تو ی زنی میکشمت
فلیکس: با زنم درست حرف بزن
کارلوس: همه چی یادتون اومد نه
هردو: اره
کارلوس: تو زندگی قبلی کشتمتون الانم میتونم
فلیکس: خیلی حرف میزنه زبونش رو ببرین
کارلوس: نه
که زبونش رو بردین و با تیری که آلیس و فلیکس مرده بود هزار برابرشو به کارلوس زدن
فلیکس: امیدوارم بره جهنم

گزارش ممنوع

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

Part: 6 عشق پس از زندگی

۱۲ لایک
۰ نظر

آلیس همه چی الان به یادش اومده بود فلیکس داشت نازش میکرد که آلیس به هوش میاد و...
آلیس: پادشاه من زنده ای
فلیکس: ملکه ی من یادت اومد؟(باشوق)
آلیس: اره اره (باگریه فلیکس رو بغل کرد)
لینا: صبر کن نه نه نباید
لوکا: نکنه
آلیس: حامله ای؟
لینا: صبر کن نه بابا
لوکا: بیا ازدواج کنیم
آلیس: تو روز ازدواجتون کارلوس رو پاره میکنم اون موقع باعث مرگ پادشاه و بچه ام شد
(محض اطلاعات آلیس حامله بود و میخواست فلیکس رو سوپرایز کنه تو زندگی قبلی)
فلیکس: یعنی تو تو زندگی قبلیمون باردار بودی؟
آلیس: اره همه چی الان یادم میاد
فلیکس: انتقام بچه ام و ملکه ی من رو میگیرم
آلیس: فردا همه چی رو تموم میکنیم
فلش بک: فردا شد و فلیکس اونو به چای خوردن دعوت کرده
کارلوس: منو چرا دعوت کردین اینجا؟
فلیکس: هیچی
(تو چای دارو ریخته بود)
کارلوس: چرا سرم گیج میره
فلیکس: ببرینش
بعد چند ساعت کارلوس به هوش اومد
کارلوس: چرا منو بستین هان ؟!!!
آلیس: سلام عوضی
کارلوس: ولم کن تو ی زنی میکشمت
فلیکس: با زنم درست حرف بزن
کارلوس: همه چی یادتون اومد نه
هردو: اره
کارلوس: تو زندگی قبلی کشتمتون الانم میتونم
فلیکس: خیلی حرف میزنه زبونش رو ببرین
کارلوس: نه
که زبونش رو بردین و با تیری که آلیس و فلیکس مرده بود هزار برابرشو به کارلوس زدن
فلیکس: امیدوارم بره جهنم

گزارش ممنوع