نوش جان اعلی حضرت هم علاقمو به آشپزی بیشتر کرد>>> ( کپشن طولانی)

۲۶ نظر گزارش تخلف
"هستی" - خودشو داره پیدا میکنه:)
"هستی" - خودشو داره پیدا میکنه:)

سلامی دوباره! ا خستگی و خواب الودگی زیاد البته!>
دلم گرفت از این که دیدم قهوه خونه بسته شد ولی دیدم ناشناس هست و حداقل میتونم از این طریق حال لعبت رو بپرسم و این خوبه:)
بگذریم
حالتون چطوره؟
من از لحاظ همه چی نمیگم خوبم ولی داغونم نیستم
باید خابم و کل زندگیم رو درست کنم و از فرصت باقی مونده استفاده کنم
تو سفر تجربه های جدید داشتم کلی
مهم ترینش بهم ثابت شد باید انقدر به خودم برسم تا اصن به ادمای سمی و ببخشید ولی کصخل فکر نکنم
و خلاصه اهمیت به ادمای کصشر زندگی تون صفر باشه
انقدر کم خوابی دارم ک میترسم ..
ولی درکل خوش گذشت
و دستاورد جدید: رابطه ی صمیمی و بهتر با بابام
منظره ها و لوکیشن پرفکت بود هم دریاچه آویدر هم الیمالات>>
نور هم شهر خیلی خوشگلی بود
دوباره قول دادم و این دفعه بعد از ی گریه ی بسیار طولانی اونم جلوی خانواده قول دادم به خودم دیگ تنبلی بره و دیگ انجامش بدم هرجور شده
قدر خونه و اتاقم و همه چیمو صد براربر دونستم
پریودی هم وسط سفر اومد
و من به هم ریخته بودم و دلم پر بود
با دایی .... خودتون بفهمیم دیگ (سمی هم منظورم اون نیست اصن)دعوا کرده بودم بارها و بارها
منم وسط نون پنیر خوردن توی پشت بوم زدم زیر گریه و انقدر گریه کردم ک قشنگ خالی شدم
خلاصه همین
ولی لب ساحل زیاد رفتیم خیلی حال داد
پیاده روی لب ساحل شب و صبح زود و عصر با خالم خیلی حال داد>>>
جاده خیلی قشنگ بود
هتلی ک بودیم هم به نظرم پرفکت بود
تجربه شد تنهایی برین سفر نه با بقیه ی اعضای خاناوده
خرید هم کردیم
طبق معمول خانواده به حرف من گوش داد و رفتیم ترکمن خرید کردیم و داییم ک/یر شد تماما
این یکی خیلی حال داد
کانسیلر و ریمل و رژ خیلی خوشگلی خریدم و راضی عم از خودم
مرسی ک خوندین
درکل لحظات واقعا خوب هم داشتیم و خیلی خندیدم تو سفر
تک تک ثانیه هایی ک خندیدم به یادم میمونه به همراه ادماش>
بریم واسه باز کردن وسایل:>
ی لباس هم خریدم از شمال
توت فرنگی داره>>
باید برم تست بزنم مراقب باشین
و منم باید درست بشم دیگ
خدانگدار

نظرات (۲۶)

Loading...

توضیحات

نوش جان اعلی حضرت هم علاقمو به آشپزی بیشتر کرد>>> ( کپشن طولانی)

۳۳ لایک
۲۶ نظر

سلامی دوباره! ا خستگی و خواب الودگی زیاد البته!>
دلم گرفت از این که دیدم قهوه خونه بسته شد ولی دیدم ناشناس هست و حداقل میتونم از این طریق حال لعبت رو بپرسم و این خوبه:)
بگذریم
حالتون چطوره؟
من از لحاظ همه چی نمیگم خوبم ولی داغونم نیستم
باید خابم و کل زندگیم رو درست کنم و از فرصت باقی مونده استفاده کنم
تو سفر تجربه های جدید داشتم کلی
مهم ترینش بهم ثابت شد باید انقدر به خودم برسم تا اصن به ادمای سمی و ببخشید ولی کصخل فکر نکنم
و خلاصه اهمیت به ادمای کصشر زندگی تون صفر باشه
انقدر کم خوابی دارم ک میترسم ..
ولی درکل خوش گذشت
و دستاورد جدید: رابطه ی صمیمی و بهتر با بابام
منظره ها و لوکیشن پرفکت بود هم دریاچه آویدر هم الیمالات>>
نور هم شهر خیلی خوشگلی بود
دوباره قول دادم و این دفعه بعد از ی گریه ی بسیار طولانی اونم جلوی خانواده قول دادم به خودم دیگ تنبلی بره و دیگ انجامش بدم هرجور شده
قدر خونه و اتاقم و همه چیمو صد براربر دونستم
پریودی هم وسط سفر اومد
و من به هم ریخته بودم و دلم پر بود
با دایی .... خودتون بفهمیم دیگ (سمی هم منظورم اون نیست اصن)دعوا کرده بودم بارها و بارها
منم وسط نون پنیر خوردن توی پشت بوم زدم زیر گریه و انقدر گریه کردم ک قشنگ خالی شدم
خلاصه همین
ولی لب ساحل زیاد رفتیم خیلی حال داد
پیاده روی لب ساحل شب و صبح زود و عصر با خالم خیلی حال داد>>>
جاده خیلی قشنگ بود
هتلی ک بودیم هم به نظرم پرفکت بود
تجربه شد تنهایی برین سفر نه با بقیه ی اعضای خاناوده
خرید هم کردیم
طبق معمول خانواده به حرف من گوش داد و رفتیم ترکمن خرید کردیم و داییم ک/یر شد تماما
این یکی خیلی حال داد
کانسیلر و ریمل و رژ خیلی خوشگلی خریدم و راضی عم از خودم
مرسی ک خوندین
درکل لحظات واقعا خوب هم داشتیم و خیلی خندیدم تو سفر
تک تک ثانیه هایی ک خندیدم به یادم میمونه به همراه ادماش>
بریم واسه باز کردن وسایل:>
ی لباس هم خریدم از شمال
توت فرنگی داره>>
باید برم تست بزنم مراقب باشین
و منم باید درست بشم دیگ
خدانگدار