"قله ی یازدهم"
دوست من ! اینکه امروز نفس کم آوردی و در مسیرِ قله، خسته شدی، به معنیِ ضعیف بودنِ تو نیست؛ به معنیِ «زنده بودنِ» تلاش توست. تو ۳ ماه استراحت کردی، اما ۳ سال که نرفتهای! یک افتِ موقت، پایانِ داستانِ قهرمانِ تو نیست.
یادت باشد، کوهها همانجا میمانند؛ آنها از تو نمیپرسند که آیا سه ماه تمرین کردهای یا نه، آنها فقط منتظرند تا تو دوباره کفشهایت را محکم کنی و گامهایت را استوارتر از قبل برداری.
این «سردرگمیِ» فعلیات، بخشی از فرآیندِ بزرگ شدن است. تو در حال پوستاندازی هستی. اهمالکاری فقط یک سدِ کاغذی است؛ با یک حرکتِ کوچک، با همان «۵ دقیقهی اول»، این سد فرو میریزد. دهمِ تمامنشده، هیولا نیست؛ فقط یک پروژهی ناتمام است که تو با نظمِ آهسته و پیوستهات، در دلِ یازدهم به زانو درش میآوری.
امشب که میخوابی، نه با حسرتِ دیروز، بلکه با امید به ساختنِِ فردا بخواب. تو به دنبالِ خودت میگردی؟ خودِ واقعیات همینجاست؛ در میانِ همین تصمیم برای تغییر.
آرام باش، اما مصمم.
کوچک شروع کن، اما متوقف نشو.
تو باز خواهی گشت؛ قدرتمندتر، منظمتر و بیدارتر.»
نظرات (۱۱)