Part:18 یک اشتباه پنج سال جدایی

۲ نظر گزارش تخلف
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.

لارا: چی چرا دکتر گفته فقط ۱ هفته
مارک: نمیزارم دوباره اسیب ببینی کوچولو
کلارا: بسه حالم بهم خورد
لارا: بچه بذار ادامه بده
کلارا: گمشو بابا
میرا: بابایی ولش کن اینا هیچی نمیفهمن
کلارا: دهنت رو ببند وگرنه
لارا: کلارا بسه چیشده امروز؟
مارک: اره
میرا: هیچی نشده دوباره فازش گرفته
کلارا: برین بیرون دوتاتون (با داد)
مارک: جیشده؟
کلارا: برین بیرون
لارا: برین
مارک: اوکی
میرا: بابایی بریم پایین یکم هوا بخوریم
مارک: باشه
لارا: رفتن بگو چیشده ؟
کلارا: مامان امروز اون ادم رو شکنجه دادم ولی اون ی چیزی گفت که میتونه زندگیمون رو عوض کنه
لارا: بگو
کلارا: میرا بخاطر این که من مامان دارم اون نداره ناراحت سده و حسودی میکنه به خاطر همون بابای واقعیش به اون ادم دستور داده که تورو بکشن
لارا: چی باباش؟ اون کیه؟
کلارا: نمیدونم به تو نیاز دارم
لارا: وایسا اگه اون همه چیز رو میدونه پس چرا به مارک چسبیده ؟
کلارا: منم نمیدونم
لارا: فقط دلم میخواد اونو باباش رو به خاطر همه چیز پاره کنم
کلارا: مامان اروم باش فردا وقتی اون رفت به کار و هیچکس نبود مرخصت میکنم و بعد میریم به زیرزمین اون ادم الان زندانیه
لارا: باشه
کلارا: اوکی دستیار داره مراحل رو انجام میده
لارا: افرین
مارک: چیشده حالتون خوبه؟
کلارا: اره یکم تند رفتم ببخشید
مارک کلارا و لارا رو بغل میکنه و میگه اشکالی نداره
میرا: بابا بیا بریم خونه
مارک: نمیرم
کلارا: برین من میمونم
لارا: برو تو کار داری
مارک: باشه ولی فردا زود میام
لارا: اوکی بای
مارک: بای
مارک و میرا رفتن مارک نگران لارا بود با خودش میگفت چرا رفتم ولی قراره خونه اومد بهش برسم خوشحالم که منو بخشیدن من دیگه جبران میکنم ولی مارک از هیچ چیز خبر نداشت نمیدونست قراره چه اتفاقی بی افته
فردا ساعت ظهر شده بود کلارا به مدرسه نرفته بود مارک سریع داشت کار هاشو تموم میکرد که بره بیمارستان میرا قرار بود تنهایی برگرده ولی مشکل اینجا بود لارا مرخص شده بود و الان توی بیمارستان نبود اونا ۵ دقیقه ای بود که رفته بودن
دستیار: تو اتاق جلسه منتظرتون هستن
مارک: تو برو زنم تو بیمارستانه
دستیار: باشه
مارک سوار ماشین شد و رفت خیلی دلش به لارا تنگ شده بود ولی ی حس بدی هم داشت
بعد ۱۰ دقیقه: مارک در اتاق رو باز کرد و دید هردوتاشون نیست رفت پیش پرستار همه چیو فهمید الان قصد داشت لارا رو پیدا

نظرات (۲)

Loading...

توضیحات

Part:18 یک اشتباه پنج سال جدایی

۴ لایک
۲ نظر

لارا: چی چرا دکتر گفته فقط ۱ هفته
مارک: نمیزارم دوباره اسیب ببینی کوچولو
کلارا: بسه حالم بهم خورد
لارا: بچه بذار ادامه بده
کلارا: گمشو بابا
میرا: بابایی ولش کن اینا هیچی نمیفهمن
کلارا: دهنت رو ببند وگرنه
لارا: کلارا بسه چیشده امروز؟
مارک: اره
میرا: هیچی نشده دوباره فازش گرفته
کلارا: برین بیرون دوتاتون (با داد)
مارک: جیشده؟
کلارا: برین بیرون
لارا: برین
مارک: اوکی
میرا: بابایی بریم پایین یکم هوا بخوریم
مارک: باشه
لارا: رفتن بگو چیشده ؟
کلارا: مامان امروز اون ادم رو شکنجه دادم ولی اون ی چیزی گفت که میتونه زندگیمون رو عوض کنه
لارا: بگو
کلارا: میرا بخاطر این که من مامان دارم اون نداره ناراحت سده و حسودی میکنه به خاطر همون بابای واقعیش به اون ادم دستور داده که تورو بکشن
لارا: چی باباش؟ اون کیه؟
کلارا: نمیدونم به تو نیاز دارم
لارا: وایسا اگه اون همه چیز رو میدونه پس چرا به مارک چسبیده ؟
کلارا: منم نمیدونم
لارا: فقط دلم میخواد اونو باباش رو به خاطر همه چیز پاره کنم
کلارا: مامان اروم باش فردا وقتی اون رفت به کار و هیچکس نبود مرخصت میکنم و بعد میریم به زیرزمین اون ادم الان زندانیه
لارا: باشه
کلارا: اوکی دستیار داره مراحل رو انجام میده
لارا: افرین
مارک: چیشده حالتون خوبه؟
کلارا: اره یکم تند رفتم ببخشید
مارک کلارا و لارا رو بغل میکنه و میگه اشکالی نداره
میرا: بابا بیا بریم خونه
مارک: نمیرم
کلارا: برین من میمونم
لارا: برو تو کار داری
مارک: باشه ولی فردا زود میام
لارا: اوکی بای
مارک: بای
مارک و میرا رفتن مارک نگران لارا بود با خودش میگفت چرا رفتم ولی قراره خونه اومد بهش برسم خوشحالم که منو بخشیدن من دیگه جبران میکنم ولی مارک از هیچ چیز خبر نداشت نمیدونست قراره چه اتفاقی بی افته
فردا ساعت ظهر شده بود کلارا به مدرسه نرفته بود مارک سریع داشت کار هاشو تموم میکرد که بره بیمارستان میرا قرار بود تنهایی برگرده ولی مشکل اینجا بود لارا مرخص شده بود و الان توی بیمارستان نبود اونا ۵ دقیقه ای بود که رفته بودن
دستیار: تو اتاق جلسه منتظرتون هستن
مارک: تو برو زنم تو بیمارستانه
دستیار: باشه
مارک سوار ماشین شد و رفت خیلی دلش به لارا تنگ شده بود ولی ی حس بدی هم داشت
بعد ۱۰ دقیقه: مارک در اتاق رو باز کرد و دید هردوتاشون نیست رفت پیش پرستار همه چیو فهمید الان قصد داشت لارا رو پیدا