Your trace+15+end
دو هفته گذشت. پچپچها فقط پشت سر جونگکوک نبود، پشت سر تهیونگ هم بود.
تو آبدارخونه یه افسر گفت: "میگن تهیونگ با یه مرده."
اون یکی خندید: "کارآگاه جدی و قانونمدار؟"
جونگکوک از در شنید. فنجون تو دستش لرزید.
رفت دفتر. فنجون رو گذاشت جلوی تهیونگ. لبخند زد.
"قهوهت."
تهیونگ نگاهش کرد. "چیزی شده؟"
"نه."
---
اون شب جونگکوک گفت: "میخوام یه کم قدم بزنم. تنها."
تهیونگ گفت: "من میام."
"نه. زود برمیگردم."
رفت. در رو بست. نامه رو گذاشت رو میز.
---
نامه:
"تهیونگ،
من رفتم. نه چون تو رو نمیخوام. چون تو رو خیلی میخوام. نمیتونم بذارم به خاطر من، به تو هم نگاه بد کنن. تو کارآگاهی. ده سال برای پدرت جنگیدی. نمیذارم اسمت با یه دزد خراب بشه.
رفتم که تو آروم زندگی کنی.
ولی بدون: من عاشق هیچکس نشدم. جز تو. به هیچکس نگاه نکردم. جز تو. این عشق مال توئه. تا آخر. حتی اگه من نباشم.
ببخش که اینطوری رفتم. اگه نگاه میکردم، نمیتونستم برم.
زندگی کن. برای من هم زندگی ک
عاشقت بودم. میمونم.خواهم موند
جونگکوک."
---
تهیونگ صبح بیدار شد. خونه خالی. نامه رو دید. خوند. دوباره. دستاش میلرزید.
گوشی خاموش. همهجا خاموش.
---
نامه رو درآورد. خوند:
"من عاشق هیچکس نشدم. جز تو."
چشماش رو بست. اولین قطره اشک افتاد.
"منم. جز تو. تا آخر."
---
سه سال بعد، تهیونگ هنوز تنها بود. هر صبح دو تا فنجون قهوه میذاشت. یکی رو خودش میخورد، اون یکی رو میذاشت کنار پنجره. سرد میشد.
بعضی شبها میرفت کنار رودخونه. مینشست. حرف میزد.
"گفتی زندگی کنم. دارم زندگی میکنم. ولی بدون تو، زندگی نیست. فقط گذر زمانه."
باد میاومد. سکوت.
"دوستت دارم، دزد کوچولو. بودم. میمونم."
پایان
دست نویس:پیشی
ارادتمند همگی شما:)))
این فیک هم با انرژی مثبت و همراهی شما نوشته شد...
امیدوارم ازش لذت برده باشید
دوستدار همگی شما;پیشی با طعم توت فرنگی:)
نظرات (۵)