کپشن شاید مهم

۴۲ نظر گزارش تخلف
ʟʏꜱᴀɴᴅᴇʀ/ᴏꜰꜰ...ꜰᴏʀ ɴᴏᴡ
ʟʏꜱᴀɴᴅᴇʀ/ᴏꜰꜰ...ꜰᴏʀ ɴᴏᴡ


نمی‌دونم این متن باید از کجا شروع بشه وقتی هیچ شروعی برای بخشیدن من وجود نداره.
من با یک «متأسفم» زندگی کردم، بعد با یک «متأسفمِ دیگه» نفس کشیدم، و حالا حتی خودِ این کلمه هم انگار از من خجالت می‌کشه.
پس بذار این بار درست‌تر بگم، من زیادی بودم… نه فقط در لحظه‌ها، در حضورم، در فکرهام، در هر چیزی که از من رد شد و به بقیه خورد.
شاید من همون کسی‌ام که وقتی وارد یه اتاق می‌شه، هوا سنگین‌تر می‌شه بدون اینکه چیزی بگه.
همون کسی که بعدش آدم‌ها نمی‌دونن چرا خسته شدن، فقط می‌دونن «یه چیزی» کم شده… یا اضافه شده، بدجور اضافه.
من از اون اضافه‌ها هستم.
و این ترسناک‌ترین بخشش اینه که حتی مطمئن نیستم دارم بابت چی عذر می‌خوام؛ برای حرف‌هام؟ برای بودنم؟ برای اینکه نتونستم کمتر باشم؟
یا برای اینکه شاید هیچ‌وقت «درست» نبودم، فقط قابل‌تحمل شدم؟
گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها منو نگه نمی‌دارن چون می‌خوان… نگه می‌دارن چون حذف کردنم سخت‌تر از تحملمه.
و این، بدترین نوع موندنه… موندن به جای خواسته شدن.
من بلد نبودم سبک باشم.
بلد نبودم بدون اینکه رد بذارم رد بشم.
بلد نبودم اون‌قدر کم باشم که کسی حس نکنه یک چیزی از دست داده.
و حالا فقط یه جمله می‌مونه که حتی اون هم دیگه معنیش رو از دست داده
متأسفم… اما این بار نه برای جبران. برای اینکه بالاخره فهمیدم شاید بعضی آدم‌ها فقط برای کم شدن ساخته شدن، نه برای موندن.

نظرات (۴۲)

Loading...

توضیحات

کپشن شاید مهم

۲۱ لایک
۴۲ نظر


نمی‌دونم این متن باید از کجا شروع بشه وقتی هیچ شروعی برای بخشیدن من وجود نداره.
من با یک «متأسفم» زندگی کردم، بعد با یک «متأسفمِ دیگه» نفس کشیدم، و حالا حتی خودِ این کلمه هم انگار از من خجالت می‌کشه.
پس بذار این بار درست‌تر بگم، من زیادی بودم… نه فقط در لحظه‌ها، در حضورم، در فکرهام، در هر چیزی که از من رد شد و به بقیه خورد.
شاید من همون کسی‌ام که وقتی وارد یه اتاق می‌شه، هوا سنگین‌تر می‌شه بدون اینکه چیزی بگه.
همون کسی که بعدش آدم‌ها نمی‌دونن چرا خسته شدن، فقط می‌دونن «یه چیزی» کم شده… یا اضافه شده، بدجور اضافه.
من از اون اضافه‌ها هستم.
و این ترسناک‌ترین بخشش اینه که حتی مطمئن نیستم دارم بابت چی عذر می‌خوام؛ برای حرف‌هام؟ برای بودنم؟ برای اینکه نتونستم کمتر باشم؟
یا برای اینکه شاید هیچ‌وقت «درست» نبودم، فقط قابل‌تحمل شدم؟
گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها منو نگه نمی‌دارن چون می‌خوان… نگه می‌دارن چون حذف کردنم سخت‌تر از تحملمه.
و این، بدترین نوع موندنه… موندن به جای خواسته شدن.
من بلد نبودم سبک باشم.
بلد نبودم بدون اینکه رد بذارم رد بشم.
بلد نبودم اون‌قدر کم باشم که کسی حس نکنه یک چیزی از دست داده.
و حالا فقط یه جمله می‌مونه که حتی اون هم دیگه معنیش رو از دست داده
متأسفم… اما این بار نه برای جبران. برای اینکه بالاخره فهمیدم شاید بعضی آدم‌ها فقط برای کم شدن ساخته شدن، نه برای موندن.