سایه های ناآشنا.
آنچه روزی بر سنگ نوشته بودیم.
امروز در ذهن رنگ باخته.
شاید سنگ فرسوده شده یا قلم کمرنگ.
آنچه دیروز بلورین بود..
امروز غبار گرفته.نه اینکه غبار ناگهان نشسته باشد.
شاید هوایی دگر وزیده و چشمان ما از دیدن بسیار و دم نزدن خسته شده است.
حقیقت گاهی درست همانند سایهای است روی دیوار
که با حرکت خورشید از یک گوشه به گوشهای دیگر میلغزد
و همانطور که هست دیگر نیست..
و ما میان این جابهجایی آرام همانند تماشاگران بی حس
فقط ناظر هستیم. نه برای یافتن کشفیات تازه
فقط برای دیدن اینکه چگونه یک روشنایی آشنا
در فاصلهای کوتاه به چیزی ناآشنا تبدیل میشود..
نظرات (۲)