Skip to main content
۲۵ بازدید

  • ~❤уαѕιχιηg_єχσℓαу10❤~ {لے عضو خاندان ڪیپاپ}
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • .:M.ARMY:.
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • دریا

فیک اگه بابام بفهمه_ پارت پنجاه و هشت

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۷

کیم بون مشتشو فشرد. وی تونسته بود دروغی بگه تا کیم بون نتونه عصبانی شه.
کیم بون: اسمش چیه؟ باباش چیکارس؟
وی: جونگ کوک و.......
حرفش نیمه موند. لعنتی اون اصلا بابای کوکی رو نمیشناخت. حتی نمیدونست کوکی پدری داره یا نه.
وی: اون راجب خانوادش خیلی حرف نزده. منم نپرسیدم.
کوکی یکم جا به جا شد.
وی بازوی کیم بون رو گرفت و کشیدش سمت بیرون و گفت: میشه بیرون ادامه بدیم؟ نمیخوام بیدار شه.
کیم بون رو به بیرون هدایت کرد و درو بست. نفسشو هوف کرد.
وی با خودش: داره خوب پیش میره.
کیم بون روی مبل نشست. اعصابش خورد شده بود.
کیم بون: وی برام یه لیوان قهوه بیار.
وی پوزخند زد. اون تونسته بود باباشو آشفته کنه. اما هنوزم تو تعجب و شوک بود. کیم بون جوری بود که انگار از وجود کوکی تو خونه خبر داره. یه جای کار مشکل داشت....
وی: شیرین؟
کیم بون: یکم.
وی رفت تو اشپزخونه.
کیم بون: زودتر آمادش کن میخوام زود برم.
وی برای هزارمین بار نفسشو هوف کرد.
وی با خودش: عالیه. اون میره! همه چی داره خوب پیش میره اگه فقط....
صدای در اتاق کوکی دستای وی رو خشک کرد. و پشت سرش صدای کوکی رو شنید.
کوکی: ص...صبح بخیر.
با تعجب و وحشت از اشپزخونه بیرون اومد. کوکی اومد جلوی کیم بون. کیم بون هم از جاش بلند شد. کوکی تعظیم کرد و باهاش دست داد.
کوکی: جونگ کوک هستم. خوشبختم.
کیم بون با صدایی که خوشحالی و غرور توش موج میزد گفت: کیم کیم بون هستم. پدر تهیونگ.
کوکی به وی نگاه کرد.
وی دستپاچه گفت: ا..اوه ! بیدار شدی؟
کیم بون به سمت وی برگشت و پوزخند زد. اما وی بخاطر پوزخند پدرش نترسید. بیشتر بخاطر پوزخندی که کوکی میزد ترسید.
وی: کو..کوکی! توهم قهوه ...می..میخوری؟
کوکی: اره. ممنونم وی. بهرحال دیشب شب سختی بوده پس.....
وی هنگ کرد.
وی با خودش: فاک! اگه راجب رابطمون چیزی به بابام بگه چی؟ اون از دست من عصبانیه! من دیشب خیلی باهاش بد رفتاری کردم.
لعتتی لعنتی لعنتی!
کیم بون و کوکی نشستن رو مبلا.
کیم بون: چطور؟ مگه دیشب چیشده بود؟
کوکی خندید.
وی: کوکی! میشه یه لحظه بیای تو اشپزخونه؟ میخوام بدونم شکرو کجا گذاشتی!
کوکی بدون اینکه بره تو اشپزخونه داد زد: تو کابینت پایینیه!
وی تو دلش لعنت فرستاد .



گزارش تخلف