مافیای سرد من پارت ۳ لایکککککک
یهو نامجون داد زد گفت سریع بخور برو تو اتاق من ترسیدم ته هم تعجب کرد می ی لقمه خوردم رفتم تو اتاق بهد ده دقیقه در محکم باز شد نامجون اومد تو ی برگه پرت کرد تو صورتم با خوند خط اول نفسم بند اومد او ....اون برگه ازدواج بود هق ن...نه گفت امضاش کن ترسو گذاشتم کنار بلند شدم گفتم .. چرا ؟ چرا باید باهات ازدواج کنم؟نامجون گفت چون مجبوری گفتم نمیخوامممم باداد یهو ی طرف صورتم سوخت ی قطره اشک از چشمم افتاد نامجون گفت ..گفتم امضا کن داشتم هق میزدم برگه رو با تردید امضا کردم پوزخند زد گفت خب بیب میدونی من کی ام؟ با سر گفتم ن ( خب بچه ها نامجون بعض وقت ها میومد دانشگاه دنبال تهیونگ و ا/خیلی نامی رو نمیشناخت فقط درحد این که میدونه دادش ته ) گفت خب من ارباب جدیدتم:/ اومد سمتم کمر بندشو در آورد شروع کرد به زدنم یک ربع بعد لباسامو جر داد اومد روم محکم واردم کرد محکم شروع کرد ضربه زد من فقط جیغ میزدم بعد چند مین درد جاشو به لذت داد و چند تا ضربه عمیق زد و کام کرد کشید بیرو من ارضا نشدم داشتم ازبه خودم میپیچدم ناموجون پوزخند از از اتاق بیرون من بزو خودمو کشید به سمت حموم ی دوش گرفتم اومد بیرون رو تخت خوابم برد که نامجون اعصبی وارد اتاق شد ......... ۵تا لایک بخوره بزارم چرا دیگه حمایت نمیشه.......بچه ها من خیلی زود امیدمو رو از دست میدم فکر کنم باید به این اخلاقم عادت کنید و بچه ممکن من ی وقتایی بیرون رو برون بنویسم
نظرات (۴)