دنباله ی قسمت ۷ آخر.کپ
دست هانا روی قلب جونگوون قرار میگیرد.
به جای گرمای آتش هانا یک سرمای مرگبار را حس میکند که از درون او به سمت دستش هجوم می آورد .
بدن جونگوون شروع به یخ زدن میکند،رنگش پوستش کمرنگ و یخ زده میشود.
جونگوون(با صدایی یخ زده):«نگران نباش هانا.من به عنوان آتش همیشه کنارتم،تو در زندگی بعدیت ات،من در زندگی آتش خواهم بود.»
هانا(با صدایی شکسته):«اینجوری چه فایده ای داری؟»
جونگوون(با آخرین نفس انرژی اش،صدایش نرم و مملو از عشق)عاشقتم هانا.خیلی.»
جونگوون از بین میرود.
دیوار آتشین فرو میریزد و هوای سرد جنگل به داخل هجوم می آورد.
هانا زانو میزدند،او تنها مانده،با تمام خاطرات یک آتش که برای اولین بار و آخرین بار،به او اجازه ی گرمای واقعی داد،و حالا آن گرما او را ترک کرده تنها سراییدم حضورش باقی مانده.او میدونست دقایقی بعد در یک زندگی دیگر بدون خاطرات این زندگیش،بدون خاطرات جونگوون،دوباره متولد میشود.ولی جونگوون تا همیشه به عنوان عنصر آتش کنار هانا میماند.
قسمت ۷ (آخر) داستان (نگاه تو).
پایان.
نظرات (۱۲)