پارت نهم رمان خیلی خیلی ابکی عشقه بین پرنس و پسر
پارت نهم
راوی
معلوم نیست دوباره چه اتفاقی در این قصر افتاده که صدای سر و صدا ها برای ثانیه ای به پایان نمی رسد و انگاری قصر در همان هیاهوی افتاده است که دقیقاً شبیه زمانی است که ملکه داشت فوت می کرد بیاین کمی به صدا ها گوش دهیم صدای شکستن می اید چقدر بلند است یادمه وقتی ملکه فوت کرد امپراتور دقیقا همین کار را می کرد ان زمان چه اتفاقی افتاده بود که جونگ هم نتونست جلو امپراتور را بگیرد که پوند را از قصر به بیرون نفرستد از زمان کلی می گذرد چرا نظر امپراتور یک دفعه عوض شد و خواسته پوند را باز گرداند چرا بیاین ادامه داستان را از زبان جونگ بشنویم و ببینیم دلیل این همه سر صدا ها چیست
جونگ
ـ پدر دوباره از جواب منفی پوند برای بازگشتن به قصر اعصبانی بود و حتی من هم جرئت دخالت نداشتم اخه پوند چرا دوباره مخالفت کردی مگر ما با هم صحبت نکرده بودیم که هرچی مباشر پدر گفت قبول کنی
ـ سرورم اتفاقی افتاده
ـ این دانک بود یکی از مراقب هاییی که خودم برای پوند ترتیب دادم که ازش مراقبت کند ولی پوند دوباره قبول نکرد و الان بادیگار شخصی خودم است تنها کسی که مطمئنم بهم خیانت نمی کند به راستی این اطمینان از کجا سر مشقه می گیرد
ـ سرورم خوبید چرا رنگ به رخسار ندارید
ـ دانک همیشه میره رو اعصاب حالم از ادم هایی که اینقدر باهاشون صمیمی ولی باهام با ادب صحبت می کنن بهم می خوره
ـ عالیجناب
ـ یک باره دیگه بگی عالیجناب یجوری می زنمت که نگو و نپرس برای بار چندم بگم وقتی ما دوتا تنهاییم نیازی نیست اینقدر با ادب باشی
ـ چشم عالیجناب
ـ اگر من ترو درست نکردم دانک ( همونطور که داشتم دنبال دانک می دویدم پام یک دفعه پیچ خورد و داشتم می افتادم که ........ )
نظرات (۶)