این درد
این درد دارد کار دستم میدهد
دارد کارد به استخوانم فرو میکند
گر که تاب طاقتم طاق شود
تمام شَهرت را به یکباره به آتش میکشم
گر که این زنجیر پاره شود
تمام چشمانت را به تاراج میبرم
گر که رخصتی دهد این دلم
گر که اذنی کند این حضرت عشق
تمام قلبت را من به یغما میبرم
نبض و نفست را در خود حبس میکنم
جانت را به جانم گره میزنم
جنگی جانانه بین چشمت با چشمم به پا میکنم
جنگی جانانه بین چشمت با چشمم به پا میکند.
دلنوشت و اجرا تورج توجی
نظرات