Skip to main content
تک بلیط
۲۴ بازدید

  • دریا
  • Kairah
  • Lucretzia-EXO
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت پنجاه و پنجم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۷

سرشو نزدیک صورت وی برد و با همون لحن عصبانی گفت: خودت هم خوب میدونی که چه غلطی کردی! میدونی که باعث شدی جیمین تا سر حد مرگ آسیب ببینه.تو نقشه کشیدی تا منو آدم بده کنی. حالا توقع داری راحت ازت بگذرم؟ توقع داری مثل دو دفعه قبلی یه سکس عاشقانه باهم داشته باشیم؟
اشکای کوکی چکیدن. وی خندید .
وی: نخیر! اینبار نشونت میدم که چجوری میتونم آزارت بدم!
(+18)
زانوشو گذاشت رو آل/ت کوکی و فشار داد.
کوکی : آیییییی ای.
یقه لباس کوکی رو گرفت و کشید . دکمه های لباسش جر خورد و هر کدوم از دکمه هاش یه گوشه اتاق پرت شد. همونجور که زانوشو رو آل/ت کوکی فشار میداد و تکونش میداد لباشو تو چند سانتی لبای کوکی نگه داشت.
وی: فاک پسر لبات همیشه تحریکم میکنن.
زبونشو بیرون اورد و روی لبای کوکی کشید. کوکی لباشو داخل دهنش برد و سفتشون کرد و نمیزاشت تا زبون کوکی لمسشون کنه. وی با عصبانیت شصتشو داخل دهن کوکی فرو برد و دهنشو از هم باز کرد. لباشو گذاشت رو لباش و وحشیانه بوسید.کوکی گردن وی رو چنگ زد. این یه بوسه واقعا درد آور بود. وی تند تند لبای کوکی رو گاز میزد و زبونشو میمکید. اونقدر بوسیدش که بلاخره مزه شوری خون رو چشید. با خنده لباشو جدا کرد و خون کنار لب کوکی رو پاک کرد.
وی: پسر خیلی جذاب شدی.
دستشو برد سمت شلوار کوکی و بازش کرد. آل/ت کوکی بدجور تحریک شده بود و درد میکشید.
کوکی نالید: وی تمومش کن...
وی پوزخند زد: تازه شروعش کردم.
شلوار کوکی رو تو یه حرکت در اورد و بدن سفید و لختش رو لمس کرد. کوکی کمرشو از رو تخت بلند کرد و قوس داد. داشت تحریک میشد. وی لباشو گذاشت رو گردن کوکی و گاز محکمی ازش گرفت.
کوکی: اییییییییییییی اییییی!
وی همونجور که قهقهه میزد یه جای دیگه از گردن کوکی رو گاز گرفت. اشکای کوکی چکیدن.
کوکی: درررد داررره!
وی پاهای کوکی رو از هم فاصله داد و گفت: هنوز دردو نفهمیدی!
(+18)

جیمین تنها وسط اتاق نشسته بود. دوستاش رفته بودن.سیگار بعدی رو روشن کرد. شاید این بیستمین نخی بود که از ظهر میکشید.چشماش گود شده بود و لپاش تو رفته بود. بعد اینکه سیگارش تموم شد و اونو روی زمین خاموشش کرد، تصمیمشو گرفت.
جیمین: وی هم باید به اندازه من آسیب ببینه. اون کوکی رو دوست داره درسته؟
خندید.
جیمین: خب کوکی هم منو دوست داره!
بازم خندید.
جیمین: این دقیقا فکریه که به مغز وی هم رسید.



گزارش تخلف