پارت۲۸
شلیک صورت گرفت و خورد توی سینه ی ایریس همه شوکه شده بودن ایریس از دهنش خون میومد بیرون ولی هنوز سرپا بود سعی میکرد مقاومت کنه ولی اخر نتونست و پاهاش سست شدن و بیهوش شد
وقتی بیدار شد خودشو توی مکان سفید و سرد دید و یه نفر روبه روش بود بلند داد زد « هی ! اینجا کجاست؟»
فرد روبهروش نزدیک تر شد ولی هنوز واضح نبود بلند خندید و گفت «اینجا کجاست؟ محل زخیره قدرت هات»
ایریس شوکه شد حالا واضح صورت اون فردو میدید اون عین خودش بود فقط چشماش کامل مشکی بود و شاخاش بلند تر گفت«ت.....تو»
فرد حرفشو قطع کرد و نزدیک تر شد و گفت « دقیقا ! من خودتم اون وجه تو!»
ایریس خیلی متعجب بود و گفت « از جون من چی میخوای برای چی دوباره پیدات شد »
فرد بلندتر خندید و گفت « برای کمکت نترس مثل ده سال پیش افرادی که برات عزیزنو نمیکشم »
ایریس گفت « چی»
اون گفت « اه به کل یادم رفته بود خاطراتت پاک شده» و سریع چنگاشو فرو برد در سر ایریس.........
نظرات (۶۵)