پارت ۱ تاریکی آشنا کپ ^_^
#پارت_1
[ساعت ۱۵:۰۰ ظهر_فرودگاه مرکزی سئول]
سایو:تازه پرواز روی زمین نشسته. از هواپیما اومدم پایین نفس عمیقی میکشم خوشحالم دوباره روی زمین هستم ولی این بار هیچکس توی فرودگاه منتظرم نیست. آروم آروم قدم برمیدارم هنوز یکم سرگیجه دارم دنبال جایگاه تحویل چمدونا میگردم. آها!پیدا کردم!چمدون هامو برمیدارم؛ یه عالم وسایل توشه. هنذفری رو می ذارم تو گوشم. حواسم به گوشی بود که یه دختر بهم برخورد. لباسش کاملاً مشکی بود. یه سری چمدون دستش بود، یه سر تکون داد و رفت. تازه متوجه شدم چی شده. دور و برمو نگاه کردم. چند قدم اونورتر یه دختر با کت چرمی و موهای حالت دار ایستاده از حالم خنده اش میگیره چندونه هاشو برمیداره و میره هنوز توی شوکم دوباره به راه خودم ادامه میدم از فرودگاه که میرم بیرون یکم جلوتر یه فروشگاهه. وارد میشم خیلی گرسنمه. یه چند تا خوراکی برمی دارم به سمت صندوق حرکت می کنم. یه دختر جلوی صندوق وایساده یه آبمیوه دستشو داره با گوشی فیلم می گیره. همون لحظه میرم جلو صندوق وایمیستم و مشغول حساب کردن میشم. اون دختر سرشو بالا میگیره گوشی رو توی جیبش میذاره به من نگاه میکنه. لبخند میزنم و به کارم مشغول میشم. سریع کنارم وایمیسته. یه نگاه به چمدونا میندازه و میگه:《از آشنایی باهات خوشبختم از وسایلات معلومه تازه رسیدی.》مشخص بود اهل کره نیست کره ای رو شکسته حرف می زد می شد فهمید. دوباره لبخند می زنم و چیزی نمی گم ادامه می ده:《منم اهل اینجا نیستم》 دیگه نمی تونستم چیزی نگم می پرسم:《 اهل کجایی؟》جواب میده:《 من اهل چینم تو مال کجایی؟》 حساب کردنم تموم شده یکی از چمدون هامو برمیداره و میگه:《 کمکت می کنم. یکی از تاکسی های فرودگاه بیرون منتظره. چمدون های من اونجاست. بیا بریم.
اوممم نظرتون؟
نظرات (۸۹)