نامه متیو به اعضا در طول اخرین کنسرت+کپشن پارت اول
متیو:
راستش… الان افکار زیادی توی ذهنم میچرخه. در طول این ۲ سال، یا در واقع ۳ سالی که کنار هم بودیم، لحظات بیشماری رو پشت سر گذاشتیم. شما بچهها(زیرز) بیشتر ما رو روی استیج میبینید، اما الان که فکر میکنم، دلم برای اون لحظاتی تنگ میشه که سپیدهدم از سر کار برمیگشتیم؛ همون وقتهایی که با هم شوخی میکردیم، میخندیدیم و برای همدیگه عکسهای خندهدار میفرستادیم. همهچیز خیلی ساده بود، اما همین لحظات کوچک… خیلی دلم براشون تنگ میشه.دیشب وقتی میخواستم بخوابم، حس عجیبی داشتم. انگار… میترسیدم. اما از چه چیزی؟ از اجرا روی استیج نمیترسیدم؛ از این میترسیدم که این، آخرین اجرای نُه نفرهٔ ما باشده. همونطور که گونووک گفت، وقتی احساس تنهایی میکردم، میتونستیم توی طبقات خوابگاه قدم بزنیم و با هم حرف بزنیم؛ یا وقتهایی که خارج از کشور بودیم و تا سپیدهدم توی هتل با هم گپ میزدیم و میخندیدیم. این…خیلی دلم تنگ میشود.ما خیلی سخت تلاش کردیم.
نظرات