Skip to main content
۳۰ بازدید

  • gncd11
  • ~❤уαѕιχιηg_єχσℓαу10❤~ {لے عضو خاندان ڪیپاپ}
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • .:M.ARMY:.
  • ❤my sweet excuse BBH❤Just* 백현*❤ just Exo❤mohyun❤just  Fatemeh ❤

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت شصت و دو

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۷

جیمین: من یه خانواده پولدار دارم ولی بخاطر تو جلوی خانوادم ایستادم! گفتم میخوام مستقل شم و بدون پول اونا زنده بمونم. من و تو اون شرکت رو ساختیم و کنار هم پیش رفتیم....ولی...
خندید.
جیمین: ولی من دیگه بهت احتیاجی ندارم. من خانوادم رو دارم.
وی: تو برگشتی پیش اونا؟
جیمین: البته! الان من دیگه آس و پاس نیستم و برعکس ، بعد اینجا میرم شرکت بابام تا به عنوان مدیر شروع به کار کنم!
وی: همینجوری؟
جیمین: چی؟
وی: خانوادت همینجوری گذاشتن تو برگردی و بهت شرکتو دادن؟
جیمین هنگ کرد. وی خیلی سریع میفهمید.
وی با عصبانیت گفت: اونا در ازای این همه پول و ارث چیزی ازت نگرفتن جیمین؟ هان؟ جواب بده!
جیمین پوزخند تلخی زد.
وی: دِ بگو آشغال! اونا ازت چی خاستن؟ تو برگشتی پیششون . اونا حتما برات یه شرایطی گذاشتن!
جیمین دستای وی رو پس زد و به سمت خروجی رفت.
جلوی در مکثی کرد و گفت: کارت عروسیم رو برات میفرستم.
کوکی و وی هنگ کردن. کوکی جلوی دهنشو چسبید.
وی: تو...تو چی گفتی؟
جیمین همونجور که پشتش به وی بود گفت: دارم با دختری که خانوادم میخوان ازدواج میکنم! هفته آینده!


ادامه دارد.......

منبع : @btsarmylove



گزارش تخلف