¬¢¬رونوشت
شیشه ی ماشینو میدم پایین، باد گرم میخوره تو صورتم. آسمون آبی آبیه، خورشید گرم اخرین روز مرداد میدرخشه. همه ی درختای سبز و گلهای صورتی و قرمز و ابی و نارنجی با اون بادگرم تکون میخورن. ساعت2ونیم ظهره و خیابونا خلوته.
داره کاتن کندیِ جینیانگ پلی میشه و تو، تو اسلو ترین مودتی.
"فکرمیکنم تصورم از تابستون همینطوری باید باشه"
..............
یه اب گازدار هلو گرفتم یخه یخ، میشینم تو سایه ی درخت. بادگرم برگاشو تکون میده. صدای بهم خوردن برگا تو اون سکوت نصفه نیمه میدون شهرداری خیلی آرامشبخشه. یه گربه همینطوری میاد میشینه جلوم و زل میزنه بهم
"وا این چرا اینجوریه. من هیچی ندارم بهت بدم بخوری، اونجوری تو آفتاب واینستا!"
میشینه نگام میکنه."امیدوارم جلوتر نیای" چون آراد به موی گربه حساسیت داره
...........
بعد یه دوش، روی تختی که تازه ملحفشو عوض کردم دراز کشیدم. این نرم کننده بوی هلو و وانیل داره، بالشو میگیرم جلوی بینیم و عمیق نفس میکشم. رایحه هایی که وانیل دارن>>
............
یه ملخ تو بالکنه، یکم از حالت متوسط بزرگتره. در بازه و میترسم بیاد تو. باحشرات پرشی و بالدار رابطم خوب نیست!
از تو هال باهاش حرف میزنم"ملخی اگر میشه تروخدا نیا تو! وقتی درو میبندم هول نشو و نپر!" یکم همونجا وایمیسته،درو میبندم و همچنان ساکنه، بعد بستن، میپره رو خاکی که هنوز اب داره و قبل جذب شدن یکمشو میخوره. اها پس تشنت بود.
.............
بستنی قیفی دستمه، تا یدور دورشو تموم کنی بقیه جاهاش اب شده، انقد گرما زیاده.
یه گاز گنده میزنم و دندون و مغزم سوت میکشه"یخخخ زدم" با انگشت روی سرم ضرب میگیرم انگار از سرماس کم میکنه
بعد یهویی تمام عصبانیت و ناراحتی روزم با کم شدن دردش ازبین میره.
شغلم زیادی برونگراست و من براش زیادی درونگرا! پتویم راپس بدهید.
........
نظرات