نامه گونووک به اعضا در طول اخرین کنسرت+ کپشن پارت اول

ZEROBASEONE/AND2BLE
ZEROBASEONE/AND2BLE

گونووک:
فکر می‌کنم زمان خیلی سریع گذشت. از وقتی تور را شروع کردیم و از *Here I Am* تا تمام آهنگ‌های که اجرا کردیم… خاطراتِ آماده‌ شدن‌ها، احساسات اون زمان و عشقی که بین ما اعضا رد و بدل می‌شد، چه وقتی می‌دادیم، چه وقتی که دریافت می‌کردیم همه چیز برام زنده ست، جوری که انگار دیروز اتفاق افتاده، و همین باعث می‌شد سخت بتونم خودم را کنترل کنم. اما خودم رو جمع کردم تا بتونم اجرا کنم. می‌دونستم اگر به چشمای اعضا نگاه کنم، انقدر گریه می‌کنم که نتونم اجرا رو ادامه بدم، برای همین تمام اجرا رو به زمین نگاه کردم. حالا که بهش فکر می‌کنم، کاش حداقل یک بار نگاه می‌کردم… چون دیگر فرصتش رو نداریم. حتی اگر گریه می‌کردم، ارزشش رو داشت که نگاه کنم. همین فکرها باعث شد کمی حسرت بخورم. دیشب دربارهٔ زی‌رز صحبت کردم، امروز می‌خواستم دربارهٔ اعضایمان حرف بزنم. فکر می‌کنم اینکه رابطهٔ ما تونست به این نقطه برسه، رابطه‌ای که می‌تونست فقط یک برخورد گذرا باشه، واقعاً سرنوشت بود. با اطمینان می‌تونم بگم رابطهٔ بین ما خیلی فراتر از یک رابطهٔ کاریِ معمولِ آیدلی بود. بعد از دبیو، دلیل اینکه هیچ‌وقت احساس تنهایی نکردم، اعضا بودند. چون وقتی حوصله‌ام سر می‌رفت، می‌تونستم سرزده وارد اتاق‌هاشون شوم. وقتی حوصله‌ام سر می‌رفت، می‌تونستم پیدایشان کنم. یا می‌تونستم پیام بدم که بیاین باهم بازی کنیم.

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

نامه گونووک به اعضا در طول اخرین کنسرت+ کپشن پارت اول

۴ لایک
۰ نظر

گونووک:
فکر می‌کنم زمان خیلی سریع گذشت. از وقتی تور را شروع کردیم و از *Here I Am* تا تمام آهنگ‌های که اجرا کردیم… خاطراتِ آماده‌ شدن‌ها، احساسات اون زمان و عشقی که بین ما اعضا رد و بدل می‌شد، چه وقتی می‌دادیم، چه وقتی که دریافت می‌کردیم همه چیز برام زنده ست، جوری که انگار دیروز اتفاق افتاده، و همین باعث می‌شد سخت بتونم خودم را کنترل کنم. اما خودم رو جمع کردم تا بتونم اجرا کنم. می‌دونستم اگر به چشمای اعضا نگاه کنم، انقدر گریه می‌کنم که نتونم اجرا رو ادامه بدم، برای همین تمام اجرا رو به زمین نگاه کردم. حالا که بهش فکر می‌کنم، کاش حداقل یک بار نگاه می‌کردم… چون دیگر فرصتش رو نداریم. حتی اگر گریه می‌کردم، ارزشش رو داشت که نگاه کنم. همین فکرها باعث شد کمی حسرت بخورم. دیشب دربارهٔ زی‌رز صحبت کردم، امروز می‌خواستم دربارهٔ اعضایمان حرف بزنم. فکر می‌کنم اینکه رابطهٔ ما تونست به این نقطه برسه، رابطه‌ای که می‌تونست فقط یک برخورد گذرا باشه، واقعاً سرنوشت بود. با اطمینان می‌تونم بگم رابطهٔ بین ما خیلی فراتر از یک رابطهٔ کاریِ معمولِ آیدلی بود. بعد از دبیو، دلیل اینکه هیچ‌وقت احساس تنهایی نکردم، اعضا بودند. چون وقتی حوصله‌ام سر می‌رفت، می‌تونستم سرزده وارد اتاق‌هاشون شوم. وقتی حوصله‌ام سر می‌رفت، می‌تونستم پیدایشان کنم. یا می‌تونستم پیام بدم که بیاین باهم بازی کنیم.