HATRED⁹

(GOLSA)♥︎(K-POPER)♥︎(رمان YOU)♥(رمان HATRED)♥︎(فن واقعی بین آیدلاش فرق نمیزاره)

از دید لینو...
فلش بک به فردا....

صدای زنگ موبایل (دی دی دی دی دی دی دی)

لینو گوشیش رو از روی میز کنار تختش برداشت و سریع زنگ رو خاموش کرد...
با خودش : اون دختره... عصابم رو داغون کرده.... از این به بعد نابودش میکنم....
بعد از چند دقیقه پاشد.... و سریع یه دوش گرفت... موهاش رو خشک کرد... و یه لباس راحتی مشکی پوشید... و رفت سالن غذاخوری...
فلش بک به سالن غذاخوری....

لینو وارد شد و دید فقط سوجین نشسته... رفت و روبه روش نشست ...
لینو: سلام شاهدخت کوچولو.... چطوری؟
سوجین : سلام... خوبم...
لینو: بقیه کجان؟
سوجین : برای مهمونی امشب رفتن...
لینو : از الان؟.
سوجین: آره دیگه....
لینو : برای یه مهمونی معمولی از صبح رفتن؟
سوجین سر تکون داد....
سوجین: میشه باهم فیلم ببینیم...
لینو: باشه شاهدخت کوچولو برو بزار الان میام....
سوجین رفت به تی وی روم.... و یه فیلم جدید گذاشت... لینو اومد کنارش و نشست و شروع کردن به دیدن فیلم....
چند ساعت بعد....
سوجین خوابش برده بود.... لینو آروم از اتاق خارج شد و رفت اتاق خودش....
لباسی رو دید که تعجب کرد... یه کت و شلوار مشکی خاص.....
با خودش : امشب صددرصد یه شب معمولی نیست... این لباس حتما برای یه مناسبت خاصه... امشب برای من اتفاقی میفته... مطمعنم...
کم کم آماده شد.... سوار لیموزین شد و به سمت مهمونی حرکت کرد.....

نظرات (۲۳)

Loading...

توضیحات

HATRED⁹

۱۸ لایک
۲۳ نظر

از دید لینو...
فلش بک به فردا....

صدای زنگ موبایل (دی دی دی دی دی دی دی)

لینو گوشیش رو از روی میز کنار تختش برداشت و سریع زنگ رو خاموش کرد...
با خودش : اون دختره... عصابم رو داغون کرده.... از این به بعد نابودش میکنم....
بعد از چند دقیقه پاشد.... و سریع یه دوش گرفت... موهاش رو خشک کرد... و یه لباس راحتی مشکی پوشید... و رفت سالن غذاخوری...
فلش بک به سالن غذاخوری....

لینو وارد شد و دید فقط سوجین نشسته... رفت و روبه روش نشست ...
لینو: سلام شاهدخت کوچولو.... چطوری؟
سوجین : سلام... خوبم...
لینو: بقیه کجان؟
سوجین : برای مهمونی امشب رفتن...
لینو : از الان؟.
سوجین: آره دیگه....
لینو : برای یه مهمونی معمولی از صبح رفتن؟
سوجین سر تکون داد....
سوجین: میشه باهم فیلم ببینیم...
لینو: باشه شاهدخت کوچولو برو بزار الان میام....
سوجین رفت به تی وی روم.... و یه فیلم جدید گذاشت... لینو اومد کنارش و نشست و شروع کردن به دیدن فیلم....
چند ساعت بعد....
سوجین خوابش برده بود.... لینو آروم از اتاق خارج شد و رفت اتاق خودش....
لباسی رو دید که تعجب کرد... یه کت و شلوار مشکی خاص.....
با خودش : امشب صددرصد یه شب معمولی نیست... این لباس حتما برای یه مناسبت خاصه... امشب برای من اتفاقی میفته... مطمعنم...
کم کم آماده شد.... سوار لیموزین شد و به سمت مهمونی حرکت کرد.....