دلِ نجیب_کپشن؛
او از آن آدمها نبود که هیاهو را دوست بدارد؛
دلش آرام میتپید،
اما عمیق.
به او گفتند ساده است.
گفتند خام است.
گفتند زیادی دل میدهد.
و هیچکس نفهمید که دل دادن،
جرأت میخواهد، نه نادانی.
او آموخت که در جهانی که سردی فضیلت شمرده میشود،
گرم ماندن هنر است.
آموخت که مهربانی، اگرچه زخمی میشود،
اما هرگز کوچک نمیشود.
گاهی شبها خستگی بر شانههایش سنگینی میکرد،
اما صبح،
با همان قلب ترکخورده
دوباره برای جهان لبخند میآورد.
پند زندگیِ او ساده بود:
آدمی اگر قرار است بشکند،
بهتر است از سختی دنیا نشکند،
بلکه از بزرگی دلش ترک بردارد.
او تغییر نکرد
تا شبیه بیحسها شود.
او ماند
تا ثابت کند لطافت،
ضعف نیست؛
بلکه گونهای نجیب از قدرت است.
و آن «وه…» پنهان در ضربانِ آهنگ،
نه از تعجب،
که از درک این حقیقت بود:
کسی که با همهی زخمهایش هنوز میتپد،
شکست نخورده است.
کیـم سـایـونـگ~
-دلِ نجیب|2:06-
نظرات (۸۰)