— بچه ای که سرطان داشت و ازش نجات پیدا کرد و حالا قراره توی البوم جدیدش راجبش حرف بزنه؟ :) کپ چک

۸ نظر گزارش تخلف
Winter "شوهر روبی core" "اسپایدر جیمز ver"
Winter "شوهر روبی core" "اسپایدر جیمز ver"

— هیسونگ گفته در کودکی سرطان داشته و ترک “Death of Me,” هم راجب همینه :
«دوران درمان اصلاً آسون نبود، ولی وقتی می‌دیدم مامانم بدون وقفه ازم مراقبت می‌کنه، دلم می‌خواست جلوی اون خودم رو قوی نشون بدم. وقتی بیمارستان برای بیمارها برنامه‌هایی مثل مسابقه‌ی استعدادیابی برگزار می‌کرد، من گیتار می‌زدم و حتی اجرای برنامه‌ها رو هم به عهده می‌گرفتم.از شش‌سالگی رویای خواننده شدن داشتم، ولی راستش اون موقع اصلاً شرایط روحی و ذهنی نداشتم که حتی بهش فکر کنم. می‌دیدم دوستام یکی‌یکی از دنیا می‌رن و مدام با خودم می‌گفتم: «من واقعاً می‌خوام زنده بمونم، دلم می‌خواد برگردم خونه.»خوشبختانه درمانم رو پشت سر گذاشتم و تونستم به زندگی عادی برگردم، ولی دوباره جا افتادن بین دوستام اصلاً آسون نبود.
خیلی انرژی کمتری داشتم و چون موهام هنوز بعد از شیمی‌درمانی در حال رشد کردن بود، خیلی سرش مسخره‌م می‌کردن. دوستام می‌گفتن: «این دیگه چیه؟ علفه؟! شدی مثل راهب!» ولی من چیزی نمی‌گفتم و تحملش می‌کردم، چون فقط می‌خواستم مثل بقیه باشم و توی جمع جا بیفتم.

نظرات (۸)

Loading...

توضیحات

— بچه ای که سرطان داشت و ازش نجات پیدا کرد و حالا قراره توی البوم جدیدش راجبش حرف بزنه؟ :) کپ چک

۲۹ لایک
۸ نظر

— هیسونگ گفته در کودکی سرطان داشته و ترک “Death of Me,” هم راجب همینه :
«دوران درمان اصلاً آسون نبود، ولی وقتی می‌دیدم مامانم بدون وقفه ازم مراقبت می‌کنه، دلم می‌خواست جلوی اون خودم رو قوی نشون بدم. وقتی بیمارستان برای بیمارها برنامه‌هایی مثل مسابقه‌ی استعدادیابی برگزار می‌کرد، من گیتار می‌زدم و حتی اجرای برنامه‌ها رو هم به عهده می‌گرفتم.از شش‌سالگی رویای خواننده شدن داشتم، ولی راستش اون موقع اصلاً شرایط روحی و ذهنی نداشتم که حتی بهش فکر کنم. می‌دیدم دوستام یکی‌یکی از دنیا می‌رن و مدام با خودم می‌گفتم: «من واقعاً می‌خوام زنده بمونم، دلم می‌خواد برگردم خونه.»خوشبختانه درمانم رو پشت سر گذاشتم و تونستم به زندگی عادی برگردم، ولی دوباره جا افتادن بین دوستام اصلاً آسون نبود.
خیلی انرژی کمتری داشتم و چون موهام هنوز بعد از شیمی‌درمانی در حال رشد کردن بود، خیلی سرش مسخره‌م می‌کردن. دوستام می‌گفتن: «این دیگه چیه؟ علفه؟! شدی مثل راهب!» ولی من چیزی نمی‌گفتم و تحملش می‌کردم، چون فقط می‌خواستم مثل بقیه باشم و توی جمع جا بیفتم.