رمان شاهزاده ی زیبای من پارت4♡

Nova
Nova

ویو فلیکس:
تختش خیلی نرمه،نمیدونم آخرین بار که روی تخت خوابیده بودم کی بودش خیلی راحته، ولی پشتم درد میکنه نخوام تکون بخورم
خدمتکار:آقای فلیکس ارباب بهم گفتن حموم رو براتون آماده کنم منم آماده کردم لطفا بفرمایید
فلیکس:ح...حموم(باتعجب)
فلیکس پا شد و جلوی سینه هاشو با دستاش نگه داشت
ویو حمام:
فلیکس اینجا چقدر بزرگه وایو، بعد رفت لباس هاشو در آورد و شروع کرد زیر دوش خودشو شستن صدایی از داخل وان حموم اومد فلیکس توجه ای نکرد و ادامه داد که یکی از پشت دستشو از پشت کشید، فلیکس افتاد روی پا های هیونجین.
هیونجین:وای چه تصادفی اینجا چیکار میکنی ها(پوزخند)
فلیکس:ببخشید...من...من نمیدونستم تو اینجایی شرمنده(با ترس و لرزش)
فلیکس خواست پا بشه که هیونجین دوباره اونو کشید، دست فلیکس روی دیک(کیر) هیونجین رفت.
هیونجین:هوی معلوم هست چه غلطی میکنی ها(با داد و عصبانیت)،خیلی دلت میخواد ها(پوزخند)
فلیکس:ببخشید، ببخشید معذرت میخوام
فلیکس پا شد و عقب عقب رفت هیونجین فلیکس رو برگردوند و به دیواری که دوش حموم بهش وصل بود چسبوند که پشت فلیکس رو دید
فلیکس گریه اش گرفت و لرزش بیشتری برداشت
ویو هیونجین:
پشتش جای زخم های تیزی خورده و کبود هست فکرشو نمیکرد
هیونیجندستای فلیکس رو به دیوار چسبوند و خودشو به فلیکس نزدیک کرد یکی از پاهاشو وسط پاهای فلیکس گذاشت
فلیکس:میشه......میشه فاصله بگیری(بابقض)
هیونجین:اما تو اول خودت شروع کردی
هیونجین آروم پشت فلیکس رو تحریک وار دست زد و آروم آروم با دستش به سمت بوت(باسن) فلیکس رفت
فلیکس:بس کن....لطفا(با ترس)
هیونجین فلیکس رو برگردوند و به دیوار چسبوند صورتشو به صورتش نزدیک کرد با یه دستش روی باسن لخت فلیکس دست زد و با دست دیگه اش کله ی فلیکس رو به خودش نزدیک تر کرد موهاشو میکشید فلیکس کمرشو قوس داد
فلیکس:به من دست نزن(با ترس)
هیونجین:من اربابتم خودت میدونی ارزش توی نا چیز100 میلیون نیست پس خفه شو.
فلیکس:......(میلرزید)
☆پایان پارت4☆

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

رمان شاهزاده ی زیبای من پارت4♡

۲۲ لایک
۰ نظر

ویو فلیکس:
تختش خیلی نرمه،نمیدونم آخرین بار که روی تخت خوابیده بودم کی بودش خیلی راحته، ولی پشتم درد میکنه نخوام تکون بخورم
خدمتکار:آقای فلیکس ارباب بهم گفتن حموم رو براتون آماده کنم منم آماده کردم لطفا بفرمایید
فلیکس:ح...حموم(باتعجب)
فلیکس پا شد و جلوی سینه هاشو با دستاش نگه داشت
ویو حمام:
فلیکس اینجا چقدر بزرگه وایو، بعد رفت لباس هاشو در آورد و شروع کرد زیر دوش خودشو شستن صدایی از داخل وان حموم اومد فلیکس توجه ای نکرد و ادامه داد که یکی از پشت دستشو از پشت کشید، فلیکس افتاد روی پا های هیونجین.
هیونجین:وای چه تصادفی اینجا چیکار میکنی ها(پوزخند)
فلیکس:ببخشید...من...من نمیدونستم تو اینجایی شرمنده(با ترس و لرزش)
فلیکس خواست پا بشه که هیونجین دوباره اونو کشید، دست فلیکس روی دیک(کیر) هیونجین رفت.
هیونجین:هوی معلوم هست چه غلطی میکنی ها(با داد و عصبانیت)،خیلی دلت میخواد ها(پوزخند)
فلیکس:ببخشید، ببخشید معذرت میخوام
فلیکس پا شد و عقب عقب رفت هیونجین فلیکس رو برگردوند و به دیواری که دوش حموم بهش وصل بود چسبوند که پشت فلیکس رو دید
فلیکس گریه اش گرفت و لرزش بیشتری برداشت
ویو هیونجین:
پشتش جای زخم های تیزی خورده و کبود هست فکرشو نمیکرد
هیونیجندستای فلیکس رو به دیوار چسبوند و خودشو به فلیکس نزدیک کرد یکی از پاهاشو وسط پاهای فلیکس گذاشت
فلیکس:میشه......میشه فاصله بگیری(بابقض)
هیونجین:اما تو اول خودت شروع کردی
هیونجین آروم پشت فلیکس رو تحریک وار دست زد و آروم آروم با دستش به سمت بوت(باسن) فلیکس رفت
فلیکس:بس کن....لطفا(با ترس)
هیونجین فلیکس رو برگردوند و به دیوار چسبوند صورتشو به صورتش نزدیک کرد با یه دستش روی باسن لخت فلیکس دست زد و با دست دیگه اش کله ی فلیکس رو به خودش نزدیک تر کرد موهاشو میکشید فلیکس کمرشو قوس داد
فلیکس:به من دست نزن(با ترس)
هیونجین:من اربابتم خودت میدونی ارزش توی نا چیز100 میلیون نیست پس خفه شو.
فلیکس:......(میلرزید)
☆پایان پارت4☆

موسیقی و هنر