بچه ها یه اتفاق خیلی بد دیروز افتاد*کپ

Luna☆بلو جونیور  ترک تحصیل کردم
Luna☆بلو جونیور ترک تحصیل کردم

.
.
ببینین دیروز رفته بودم پارک یه دوری بزنم تا رفیقم رو ببینم بعد 2 ساعت داشتم میرفتم سمت خونه تو کوچمون یه یارویی با دویست و شش آلبالویی یه پیرمرده ایی افتاد دنبالم و بعد هی میگفت:برسونمت برسونمت منم میگفتم نه ممنون خودم میرم لطفا برین و فقط گفتم لطفا برین و بعد یه جیغ زدم و فرار کردم و اونقدر استرس داشتم زنگ در خونه همسایمون رو هم زدم و رفتم تو خونه و سریع پریدم تو اتاقم و اتاق من چون پنجره اش رو به خیابونه من نگاه کردم ببینم تعقیبم کرده یا نه که دیدم تعقیبم کرده و به پنجره اتاقم زل زده و بعد کل ماجرا رو به مامانم گفتم و اومد جای مجره و داد زد :اقا چبکار دارین؟اینجا کاری دارین؟ مامانم از پلاک ماشینش فیلم گرفت و اون مرده با تمام سرعت ممکن فرار کرد
و اینکه بگم که کارما بهت برمیگرده اینو مطمعن باش پدوفیلی

نظرات (۳۲)

Loading...

توضیحات

بچه ها یه اتفاق خیلی بد دیروز افتاد*کپ

۱۹ لایک
۳۲ نظر

.
.
ببینین دیروز رفته بودم پارک یه دوری بزنم تا رفیقم رو ببینم بعد 2 ساعت داشتم میرفتم سمت خونه تو کوچمون یه یارویی با دویست و شش آلبالویی یه پیرمرده ایی افتاد دنبالم و بعد هی میگفت:برسونمت برسونمت منم میگفتم نه ممنون خودم میرم لطفا برین و فقط گفتم لطفا برین و بعد یه جیغ زدم و فرار کردم و اونقدر استرس داشتم زنگ در خونه همسایمون رو هم زدم و رفتم تو خونه و سریع پریدم تو اتاقم و اتاق من چون پنجره اش رو به خیابونه من نگاه کردم ببینم تعقیبم کرده یا نه که دیدم تعقیبم کرده و به پنجره اتاقم زل زده و بعد کل ماجرا رو به مامانم گفتم و اومد جای مجره و داد زد :اقا چبکار دارین؟اینجا کاری دارین؟ مامانم از پلاک ماشینش فیلم گرفت و اون مرده با تمام سرعت ممکن فرار کرد
و اینکه بگم که کارما بهت برمیگرده اینو مطمعن باش پدوفیلی