Part:21 یک اشتباه پنج سال جدایی

۰ نظر گزارش تخلف
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.

میرا: چرا؟
مارک: عزیزم میدونی چقدر درد داره که سرپا وایسی تو این شرایط
میرا: بابا تو از وقتی که این عوضی و بچش اومده به زندگیمون عوض شدی
مارک: تا الان حرف نگفتم
میرا: دیگه باهام حرف نزن
مارک: باشه برو راحتمون بزار
لارا: منو بزار زمین گشنمه
لارا خودشو کیوت کرده بود احساس میکرد که ی جای خالی تو قلبش بالاخره دوباره داره پر میشه مارک که میخواست از خوشحالی فریاد بزنه لپ های لارا رو بوسید لارا ی حس لذت بخشی بهش تزریق شد
لارا: بذار زمین منو
مارک: دلم میخواد بخورمت
لارا: بیشعور
مارک: مطمئن باش تو خوشمزه ترین چیزی هستی که تا الان خوردم و ۵ ساله که از اون طعم محرومم
لارا: کثافت من درد دارم
مارک: میدونم و نمیخوام عزیز دلم درد بکشه ولی دردی که من بهت اعمال میکنم رو باید تحمل کنی
لارا: بسه وگرنه شکنجت میکنم
مارک: تو این ۵ سال با نبودنت من شکنجه کردی هیچ شکنجه ای نمیترسم
لارا: منو از پاهات بذار زمین گشنمه
مارک: عزیز دلم جات تو پای منه
مارک وقتی این حرف رو گفت گوش لارا رو لیس زد و ی بوسه ای به گوشش گذاشت و لارا هم طاقت نیاورد و به گردن مارک هجوم برد
مارک: دختر جون با اتیش بازی نکن دل اتیش نمیخواد به ی دختر زخمی اسیب بزنه
لارا: پس به اتیش بگو که اون دختره الان گشنشه
مارک: باشه میگم
لارا: بذار برم
مارک: مگه تو رویات دهنتو باز کن
بعد ۱۰ دقیقه:
لارا: پاهات نگرفت؟
مارک: نه
لارا:باشه ببرم اتاقم خوابم میاد
مارک: اوکی
لارا: ببر
مارک: چشم
لارا: اخیش تختم چه راحته
مارک: عزیزم بذار برم حموم بیام بخوابیم
لارا: باشه
مارک: نخوابیا
لارا: چشم سردار
همون لحظه کلارا ویس میفرسته و جلوی مارک لارا بازش میکنه
کلارا: مامانی کاش میتونستی بیای همون پسری که تو رئیس کافه بود امروز تورو میپرسید شمارتو دادم بهش فقط اینو به بابا نگو بای.
لارا: کثافت
مارک: جان اون کیه ؟
لارا: هیچ
همون لحظه اون پسره هم پیام صوتی میفرسته و مارک هم بازش میکنه(اسم پسره:لیام)
لیام: سلام لارا ببخشید بهت این موقع پیام دادم میخواستم بهت بگم کی میای دلم برات تنگ شده بیا دوباره باهم لاته درست کنیم بای
لارا: لعنتی
مارک: خانم مارس چطور میخوای توضیح بدی؟
لارا: بده جوابشو بدم
مارک بهش ویس میفرسته
مارک: این زن صاحب داره برو......
لیام هم به شکر خوردن می افته و عذرخواهی میکنه
لارا: چه غلطی کردی
مارک: حالا نوبت توعه

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

Part:21 یک اشتباه پنج سال جدایی

۲ لایک
۰ نظر

میرا: چرا؟
مارک: عزیزم میدونی چقدر درد داره که سرپا وایسی تو این شرایط
میرا: بابا تو از وقتی که این عوضی و بچش اومده به زندگیمون عوض شدی
مارک: تا الان حرف نگفتم
میرا: دیگه باهام حرف نزن
مارک: باشه برو راحتمون بزار
لارا: منو بزار زمین گشنمه
لارا خودشو کیوت کرده بود احساس میکرد که ی جای خالی تو قلبش بالاخره دوباره داره پر میشه مارک که میخواست از خوشحالی فریاد بزنه لپ های لارا رو بوسید لارا ی حس لذت بخشی بهش تزریق شد
لارا: بذار زمین منو
مارک: دلم میخواد بخورمت
لارا: بیشعور
مارک: مطمئن باش تو خوشمزه ترین چیزی هستی که تا الان خوردم و ۵ ساله که از اون طعم محرومم
لارا: کثافت من درد دارم
مارک: میدونم و نمیخوام عزیز دلم درد بکشه ولی دردی که من بهت اعمال میکنم رو باید تحمل کنی
لارا: بسه وگرنه شکنجت میکنم
مارک: تو این ۵ سال با نبودنت من شکنجه کردی هیچ شکنجه ای نمیترسم
لارا: منو از پاهات بذار زمین گشنمه
مارک: عزیز دلم جات تو پای منه
مارک وقتی این حرف رو گفت گوش لارا رو لیس زد و ی بوسه ای به گوشش گذاشت و لارا هم طاقت نیاورد و به گردن مارک هجوم برد
مارک: دختر جون با اتیش بازی نکن دل اتیش نمیخواد به ی دختر زخمی اسیب بزنه
لارا: پس به اتیش بگو که اون دختره الان گشنشه
مارک: باشه میگم
لارا: بذار برم
مارک: مگه تو رویات دهنتو باز کن
بعد ۱۰ دقیقه:
لارا: پاهات نگرفت؟
مارک: نه
لارا:باشه ببرم اتاقم خوابم میاد
مارک: اوکی
لارا: ببر
مارک: چشم
لارا: اخیش تختم چه راحته
مارک: عزیزم بذار برم حموم بیام بخوابیم
لارا: باشه
مارک: نخوابیا
لارا: چشم سردار
همون لحظه کلارا ویس میفرسته و جلوی مارک لارا بازش میکنه
کلارا: مامانی کاش میتونستی بیای همون پسری که تو رئیس کافه بود امروز تورو میپرسید شمارتو دادم بهش فقط اینو به بابا نگو بای.
لارا: کثافت
مارک: جان اون کیه ؟
لارا: هیچ
همون لحظه اون پسره هم پیام صوتی میفرسته و مارک هم بازش میکنه(اسم پسره:لیام)
لیام: سلام لارا ببخشید بهت این موقع پیام دادم میخواستم بهت بگم کی میای دلم برات تنگ شده بیا دوباره باهم لاته درست کنیم بای
لارا: لعنتی
مارک: خانم مارس چطور میخوای توضیح بدی؟
لارا: بده جوابشو بدم
مارک بهش ویس میفرسته
مارک: این زن صاحب داره برو......
لیام هم به شکر خوردن می افته و عذرخواهی میکنه
لارا: چه غلطی کردی
مارک: حالا نوبت توعه