Skip to main content
۲۱ بازدید

  • دریا
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • .:M.ARMY:.
  • Kairah
  • [❣❀ℳ♡[❣❀BTS♡

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت هفتاد و دو

وی شونه هاشو چسبید و با عصبانیت گفت: گفتم چیشده؟
جیمین در حالی که اشکاش تند تند صورتشو خیس میکرد و به سختی میتونست بین هق هقاش حرف بزنه گفت: نم...نمیخوام وی....نمیخوام ازدو..آج...کنم...
اشکاش شدت گرفتم.
وی نفسشو با صدای هاه داد بیرون و سر جیمینو بغل کرد و گفت: خدارو شکر پسر....خدارو شکر...
بدن جیمین توی بغل وی میلرزید . وی حلقه دستاشو تنگ تر کرد و اجازه داد جیمین بیشتر گریه کنه.
اروم موهاشو ناز کرد و گفت: هیشششش جیمین تموم شد دیگه تموم شد. همه چی خوبه پسر..
جیمین خودشو از بغل وی کشید بیرون و گفت: تموم نشده...من فردا عروسیمه من....من باید چیکار کنم؟
دوباره گریه کرد.
_باااید چیکار کنم لعنتیییییی.
وی لباشو زبون زد و گفت: جیمین اروم باش. الان زنگ میزنم پسرا بیان. ما حتما به راهی پیدا میکنیم خب؟
شونه هاشو چسبید : خب؟
جیمین اروم سرشو تکون داد و سعی کرد به وی اعتماد کنه.

وی و جیمین رفتن خونه. جونگ کوک هم اونجا بود. بقیه بچه ها هم بعد تماس وی به سرعت خوشونو رسوندن. حالا همه تو خونه وی بودن. جیمین اروم شده بود و فقط به بچه ها نگاه میکرد.
جی هوپ: حالا باید چیکار کنیم؟
رپمان: عاااای جیمین خاک تو سرت خیلی دیر پشیمون شدی! ابله!
جیمین اروم گفت: ببخشید. بچگانه رفتار کردم.
شوگا: خب خب خب معذرت خواهیا برای بعد. بیاین فعلا عقلامونو بزاریم رو هم و یه راه خلاصی پیدا کنیم.
کوکی: چرا خب خیلی راحت به بابات نمیگی نمیخوای ازدواج کنی؟
بچه ها همه پوکر فیس برگشتن سمتش و نگاش کردن
کوکی: خو چیه؟
جین: تو بابای جیمینو نمیشناسی! یه آدمیههه. البته ببخشیدا جیمین.
جیمین: راحت باش.
رپمان: تو فراموشی گرفتی یادت نیس. یه بار بابای جیمین تورو کرده!
کوکی با وحشت گفت: چیییییییی؟ ناموووسا؟
شوگا: رپمان اینقدر بهش دروغ نگو.
کوکی نفسشو هوف کرد و گفت: عاخیش!
شوگا: دوبار کردت!!!!!
کوکی: واااااااات؟ دروووووغ گوهاااااا!
وی: هی مسخره بازی بسه دیگه!
رپمان: من که میگم به بابات بگو گی ای! خودتو راحت کن!
جیمین: شوخیت گرفته؟ اونوقت خودش میگیره منو به ۲۶ روش سامورایی میگاد!
شوگا: به نظرم جین رو شبیه دخترا کنیم و فردا تو مراسم عروسی یهو با گریه بیاد تو و بگه : دسسست نگه داررررین! من از جیمین حامله ام!
جین: هوووی منو قاطی بازی های کثیفتون نکنین!
جیمین: لعنتیا جواب نمیده! اونوقت بابام همونجا جین رو به عقدم در میاره!



گزارش تخلف