گیتا پلنگ (خواننده تایلندی) درباره لیسا: من باید درباره این موضوع صحبت کنم. من در عروسی نادژدا ادامه کپشن

انشالله امتحانامو خوب داده باشم 10YearsWithBLACKPINK_NIKI #به_سلیقه_هم_احترام_بذاریم #نماشایی_ها_ازهم_حمایت_میکنند

گیتا پلنگ (خواننده تایلندی) درباره لیسا:
من باید درباره این موضوع صحبت کنم. من در عروسی نادژدا و یایا حضور داشتم و لحظه‌ای بود که سه زن از کنار ما رد شدند. من چهره‌هایشان را تشخیص دادم، اما باز هم نمی‌توانستم باور کنم. به طرف دوست برگشتم و زمزمه کردم: صبر کن... آیا واقعاً اوست؟ (لیسا)
آنچه که واقعاً می‌خواهم بگویم این است: من کاملاً متوجه شدم که چرا لیسا اینقدر مشهور، موفق و مورد علاقه همه است.
او به عروسی فقط به عنوان یک دوست آمد تا با زوج (عروس و داماد) جشن بگیرد. او بسیار صمیمی و دوستانه بود، و هیچ حس رسمی یا فاصله‌ای از او دیده نمی‌شد، با وجود اینکه او یک سوپراستار جهانی است. می‌فهمید که منظورم چیست؟ و او درست آنجا ایستاده بود... خیلی نزدیک.
قوی‌ترین حسی که داشتم، تواضع او بود. برای روشن شدن، من به سمت او نرفتم تا صحبت کنم یا از او بخواهم که عکس بگیرد، زیرا احساس کردم که این فضای شخصی اوست. برای من، فقط تماشای او از نزدیک، خودش یک نعمت بود. او با همه مهربان بود، با مردم صحبت می‌کرد و با همه احوالپرسی می‌کرد. او فقط مثل یک دختر تایلندی دوست‌داشتنی و مودب بود.

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

گیتا پلنگ (خواننده تایلندی) درباره لیسا: من باید درباره این موضوع صحبت کنم. من در عروسی نادژدا ادامه کپشن

۱۲ لایک
۰ نظر

گیتا پلنگ (خواننده تایلندی) درباره لیسا:
من باید درباره این موضوع صحبت کنم. من در عروسی نادژدا و یایا حضور داشتم و لحظه‌ای بود که سه زن از کنار ما رد شدند. من چهره‌هایشان را تشخیص دادم، اما باز هم نمی‌توانستم باور کنم. به طرف دوست برگشتم و زمزمه کردم: صبر کن... آیا واقعاً اوست؟ (لیسا)
آنچه که واقعاً می‌خواهم بگویم این است: من کاملاً متوجه شدم که چرا لیسا اینقدر مشهور، موفق و مورد علاقه همه است.
او به عروسی فقط به عنوان یک دوست آمد تا با زوج (عروس و داماد) جشن بگیرد. او بسیار صمیمی و دوستانه بود، و هیچ حس رسمی یا فاصله‌ای از او دیده نمی‌شد، با وجود اینکه او یک سوپراستار جهانی است. می‌فهمید که منظورم چیست؟ و او درست آنجا ایستاده بود... خیلی نزدیک.
قوی‌ترین حسی که داشتم، تواضع او بود. برای روشن شدن، من به سمت او نرفتم تا صحبت کنم یا از او بخواهم که عکس بگیرد، زیرا احساس کردم که این فضای شخصی اوست. برای من، فقط تماشای او از نزدیک، خودش یک نعمت بود. او با همه مهربان بود، با مردم صحبت می‌کرد و با همه احوالپرسی می‌کرد. او فقط مثل یک دختر تایلندی دوست‌داشتنی و مودب بود.