Skip to main content
بلک میرور
۵ بازدید

  • بسته شد
  • FARI  and DARI
  • ❤️◇Kim Kim◇❤️*[ اوداساکو ] *کینو*
  • Signora
  • ❇*آنلاین ❤️ℳάrყάɱ*❇{نازنین جان کجایی دلم واست تنگ شده ♥}مسافرتم خیییییلی کم میام نما✨
  • felicity

قسمتی از رمان فوق العاده ی اگر باز هم ...-۳-

◇жღιτrλж::..yukimo shigure::..◇violet
◇жღιτrλж::..yukimo shigure::..◇violet
منتشر شده در تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۹۸

شاروکین :
روی قبرش دست کشیدم . {دایانا روشنگر} انقدر گریه کرده بودم که صدام گرفته بود . باز هم گریه ام گرفت . توجهی به این نکردم که لباس سیاهم خاکی بشه روی زمین زانو زدم و از ناراحتی سجده کردم . گریه ام بند نمیومد . صدای گریه و ناله اطرافم رو پر کرده بود . بیشتر همکلاسیامون اومده بودند. حتی اونایی که فقط دایانا رو میشناختن هم بودند.منظورم شناختن به معنای واقعی کلمه است در حدی که فقط سلام و احوالپرسی داشتند . کسایی اومده بودند که شاید اصلا ندیده بودنش فقط با هم حرف زده بودند . نمیدونستم که اینقدر محبوبیت داشته . دلم واسش تنگ شده بود . زودتر از اون چیزی که فکر کنم دلم واسش تنگ شد .
دایانا مثل نسیم بهاری زود وارد زندگیم شد و زودتر از اون رفت .
خیلی زودتر از تصور من .
باید بگم همین امروز نوشتمش و امیدوارم خوب شده باشه ♡♡♡♡



گزارش تخلف