خاکسترِ ماهِ صورتی_کپ'
ترس از دست دادنت، مرا تا نوک قله کشاند.
میخواستم سقوط کنم… شاید ترس من، نگاهت را برگرداند!
تو قلبت را به دیگری تعارف کردی،
و من از پشت شیشه،
با چشمهای براق، بغض نگاهت کردم.
شاید این سرنوشت من است؛
شبها سرد، روزها خاکستری.
کاش میدانستی قصدم چیست_
میخواهم تهمانده شادیام را به قلبت هدیه کنم،
و خاکستر سردت را
به دل سادهام ببخشم.
دوستت دارم…
به همان اندازه که ماه،
گاهی صورتی میشود!
کیـم سـایـونـگ به ___
نظرات (۱۶۰)