روضه خوانی ظهر عاشورا 1405 هیأت رایة‌العباس حاج محمود کریمی

۰ نظر
گزارش تخلف
علی پیام
علی پیام

دل‌دار از آغوش دل‌بر، دل نمی‌کند
آن‌روز خواهر از برادر، دل نمی‌کند
زینب، کجا دیگر حسینش را ببیند؟
از بوسه‌های زیر حنجر، دل نمی‌کند
عالم به پای دخترش افتاد امّا
از دست‌وپای اسب، دختر دل نمی‌کند
می‌رفت و پیدا بود برگشتی ندارد
اهل حرم از شاه مضطر، دل نمی‌کند
آن‌روز طولانی‌ترین روز جهان شد
خورشید از خورشید، آخر دل نمی‌کند
با حوصله با صبر می‌کشتند او را
میدان جنگ از آن دلاور، دل نمی‌کند
با دست، با پا، با عصا یا چکمه،‌ ای وای
از آن تن صدپاره، لشکر دل نمی‌کند
از صبح او را بارها کشته است امّا
از این نبرد نابرابر، دل نمی‌کند
این آخرین فرصت برای قهرمانی است
نه! حرمله از تیر آخر، دل نمی‌کند
از سر گذشت آن سیّدالاحرار؛ آری
افسوس امّا پیکر از سر، دل نمی‌کند
گودال خلوت شد کمی، یک‌عدّه رفتند
از مقتل امّا شمر کافر، دل نمی‌کند
یک‌ضربه، دو ضربه، سه ضربه، چار ضربه
خنجر طمع می‌کرد، خنجر دل نمی‌کند
می‌گفت زینب: زود باش ای شمر، امّا
شمر از زیارت‌گاه خواهر، دل نمی‌کند
انگشتر از انگشت او بیرون نمی‌رفت
این طفل از آغوش مادر، دل نمی‌کند
گودال خلوت شد ولی دور حرم نه
حالا سپاه از خیمه دیگر دل نمی‌کند
آتش بگیرد آن‌که زد آتش به خیمه
آتش هم از اولاد حیدر، دل نمی‌کند
گهواره را با زور از مادر گرفتند
آری! رباب از یاد اصغر، دل نمی‌کند

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

روضه خوانی ظهر عاشورا 1405 هیأت رایة‌العباس حاج محمود کریمی

۰ لایک
۰ نظر

دل‌دار از آغوش دل‌بر، دل نمی‌کند
آن‌روز خواهر از برادر، دل نمی‌کند
زینب، کجا دیگر حسینش را ببیند؟
از بوسه‌های زیر حنجر، دل نمی‌کند
عالم به پای دخترش افتاد امّا
از دست‌وپای اسب، دختر دل نمی‌کند
می‌رفت و پیدا بود برگشتی ندارد
اهل حرم از شاه مضطر، دل نمی‌کند
آن‌روز طولانی‌ترین روز جهان شد
خورشید از خورشید، آخر دل نمی‌کند
با حوصله با صبر می‌کشتند او را
میدان جنگ از آن دلاور، دل نمی‌کند
با دست، با پا، با عصا یا چکمه،‌ ای وای
از آن تن صدپاره، لشکر دل نمی‌کند
از صبح او را بارها کشته است امّا
از این نبرد نابرابر، دل نمی‌کند
این آخرین فرصت برای قهرمانی است
نه! حرمله از تیر آخر، دل نمی‌کند
از سر گذشت آن سیّدالاحرار؛ آری
افسوس امّا پیکر از سر، دل نمی‌کند
گودال خلوت شد کمی، یک‌عدّه رفتند
از مقتل امّا شمر کافر، دل نمی‌کند
یک‌ضربه، دو ضربه، سه ضربه، چار ضربه
خنجر طمع می‌کرد، خنجر دل نمی‌کند
می‌گفت زینب: زود باش ای شمر، امّا
شمر از زیارت‌گاه خواهر، دل نمی‌کند
انگشتر از انگشت او بیرون نمی‌رفت
این طفل از آغوش مادر، دل نمی‌کند
گودال خلوت شد ولی دور حرم نه
حالا سپاه از خیمه دیگر دل نمی‌کند
آتش بگیرد آن‌که زد آتش به خیمه
آتش هم از اولاد حیدر، دل نمی‌کند
گهواره را با زور از مادر گرفتند
آری! رباب از یاد اصغر، دل نمی‌کند

مذهبی