عشق آسان بگیر(کپشن)
دلم بیتو چو شمعی در شبستانِ غم افتاد
زِ اشکِ دیدهام هر لحظه بارانِ غم افتاد
تو را دیدم، جهان از گردشِ خود بازماند آنی
همه آیینهها از دیدنت در همهمان افتاد
نسیمی از سرِ زلفت گذر کرد و به جانم گفت:
«که این دل بیتو تا آخر به زندانِ غم افتاد»
مرا گفتند عشق آسان بگیر و دل رها کن، لیک
کسی چون من ندیدند، کز این پیمان غم افتاد
اگر روزی بیایی، باغِ خشکِ سینه گلباران
شود، چون ابرِ رحمت بر بیابانِ غم افتاد
قسم بر چشمِ مستت، تا نفس در سینه میگردد
دلم جز در هوای تو، به فرمانِ غم افتاد
اگر دنیا مرا از تو جدا سازد، نمیترسم
که نامت تا ابد در دفترِ ایمانِ من افتاد
به پایان گر رسد این عمر، یک حسرت مرا کافیست:
که جانم پیشِ پایِ عشق، خندانِ تو افتاد.
-نیـــــــڪارا
نظرات (۱۵)