شاید
شاید روزی که رفتم،باعث شد اینطوری بشه...شاید واقعا تقصیر من بوده.ولی هر چی جلوتر میره فکر میکنم تو این راه تنهام.از کجای راه دستامو ول کردی؟ماه قشنگم؟تمام حرفات دروغ بود؟تمام حرفای گذشته ات؟فکر کنم بله،همینطوری که بین حرف های الانت تضاد وجود داره.مشکلی نیست.
من بی هیچ دلیلی ،بی هیچ منطقی،بی هیچ چشم داشتی عاشقت هستم.حتی اگر تو احساس قبلی مان را حس جوانانه بخوانی،برای تو شاید دروغ بوده باشه ولی برای من برای زندگی من حقیقتی پیش نبود.
من هم مانند صد ها ابر گریسته ام تا شاید رنگین کمونی که اسمش توست راببینم.
از من متنفر باش ...... مشکلی نداری
روزی شاید بتوانیم همدیگر را ببخشیم و بی هیچ مشکلی هم را در اغوش بگیرم.به امید ان روز که 2 سال گذشته فرا برسد .
با عشق-تقدیم به H
نظرات (۱)