امضای ۲ نفره|نویسنده پیشی|پارت آخر|آخرش رو هرکس بخونه بی فانوسه-

۳۲ نظر گزارش تخلف
داربـــی.فسیل شده در انتظار هانی ver
داربـــی.فسیل شده در انتظار هانی ver

لباس رو می‌پوشم و ارایش کمی روی صورتم میشیندونم
یوکی می‌ره دنبال هانی تا بیارتش
منم دیدم فضا محیاشده ارمیتا رو با یوکی فرستادم بره و خودم و نیک موندیم تو خونه
استرس داشتم و مدام راه میرفتم
باغ خانوادگی هانی رو تزیین کرده بودیم و پدر مادر هانی اومده بودن
مادرش مهربون تر از هانی باهام رفتار میکرد و
پدرش عین پدر خودم مراقبم بود
نیک هم با یه تیشرت و شلوار لی با چشم هاش دنبال م میکرد که
صدای ماشین که بیرون در پارک شد اومد
کیک رو گرفتم و سعی کردم اروم بمونم
در باز شد و هانی با کت شلوار ساده ش جلوی در ظاهر شد
چشماش ذوق زده بود ...
و شیطنت ازشون میبارید
وقتی رسید بهم کیک رو دادم به یوکی و
هانی طاقت نیاورد و لبهاش رو به لبهام رسوند
با صدای دوربین از هم جدا شدیم
-بح بح ببینید چه عکسی گرفتمم
-نیک خدا ازت نگذرهههه
ارمیتا و یوکی تا اخر مهمونی کنار همدیگه خندیدن و نیک هم با مادر و پدر هانی گرم گرفته بود
مهمونی تموم نشده بود که هانی از پشت دستش رو دور کمرم حلقه کرد و کنار گوشم زمزمه کرد
-نینی درونم شیر میخواد عشقم
منم مقاومت نمیکنم به بقیه میگم میرم اتاق بالا
وقتی میرسیم به اتاق در رو قفل می‌کنه و هلم میده سمت تخت
-عشقممممم امشب چقدر بهم کادو میدی
بدون اجازه بند پشت لباسم رو باز می‌کنه و
لباس زیر نازکم رو بی طاقت درمیاره
وقتی میبینمش یاد نوزاد میفتم
دقیقا مثل بچه ای که گشنه اش شده شروع می‌کنه مکیدن سی*نه هام
ده دقیقه ای ناله میکنم و بی تفاوت تا جایی که سیر بشه میمکه ک موهاش رو میکشم
-مگه صدام رو نمی‌شنوی؟؟
-مگه خوشت نمیاد عشقم
-یکم صبر کن کبودم کردی هانییییی
-من کبودت نکنم کی کبودت کنه نفسم
یه دستش رو دورکمرم میزاره و با دست دیگه ش س*ینه م رو میماله+خاک بر سر بازی تا کجا+
و صورتش رو میاره نزدیک
-اجازه دارم؟؟
-اگر اجازه ندم نمیبوسیم؟؟
-میدونم که اجازه میدی
و با گاز کوچیکی از لب پایینی م ناله کوتاهی توی دهنش میکنم که
لب هاش رو روی لب هام فیکس می‌کنه و زبونش رو می‌بره داخل حلقم

اون شب تا جایی که خسته شد ادامه داد و بعدش عین شب اولی که کنار هم بودیم روم دراز کشید و زیر پتو خوابیدیم
نویسنده :پیشی
ارادتمند و دوستدار همیشگی شما:)))

نظرات (۳۲)

Loading...

توضیحات

امضای ۲ نفره|نویسنده پیشی|پارت آخر|آخرش رو هرکس بخونه بی فانوسه-

۲۵ لایک
۳۲ نظر

لباس رو می‌پوشم و ارایش کمی روی صورتم میشیندونم
یوکی می‌ره دنبال هانی تا بیارتش
منم دیدم فضا محیاشده ارمیتا رو با یوکی فرستادم بره و خودم و نیک موندیم تو خونه
استرس داشتم و مدام راه میرفتم
باغ خانوادگی هانی رو تزیین کرده بودیم و پدر مادر هانی اومده بودن
مادرش مهربون تر از هانی باهام رفتار میکرد و
پدرش عین پدر خودم مراقبم بود
نیک هم با یه تیشرت و شلوار لی با چشم هاش دنبال م میکرد که
صدای ماشین که بیرون در پارک شد اومد
کیک رو گرفتم و سعی کردم اروم بمونم
در باز شد و هانی با کت شلوار ساده ش جلوی در ظاهر شد
چشماش ذوق زده بود ...
و شیطنت ازشون میبارید
وقتی رسید بهم کیک رو دادم به یوکی و
هانی طاقت نیاورد و لبهاش رو به لبهام رسوند
با صدای دوربین از هم جدا شدیم
-بح بح ببینید چه عکسی گرفتمم
-نیک خدا ازت نگذرهههه
ارمیتا و یوکی تا اخر مهمونی کنار همدیگه خندیدن و نیک هم با مادر و پدر هانی گرم گرفته بود
مهمونی تموم نشده بود که هانی از پشت دستش رو دور کمرم حلقه کرد و کنار گوشم زمزمه کرد
-نینی درونم شیر میخواد عشقم
منم مقاومت نمیکنم به بقیه میگم میرم اتاق بالا
وقتی میرسیم به اتاق در رو قفل می‌کنه و هلم میده سمت تخت
-عشقممممم امشب چقدر بهم کادو میدی
بدون اجازه بند پشت لباسم رو باز می‌کنه و
لباس زیر نازکم رو بی طاقت درمیاره
وقتی میبینمش یاد نوزاد میفتم
دقیقا مثل بچه ای که گشنه اش شده شروع می‌کنه مکیدن سی*نه هام
ده دقیقه ای ناله میکنم و بی تفاوت تا جایی که سیر بشه میمکه ک موهاش رو میکشم
-مگه صدام رو نمی‌شنوی؟؟
-مگه خوشت نمیاد عشقم
-یکم صبر کن کبودم کردی هانییییی
-من کبودت نکنم کی کبودت کنه نفسم
یه دستش رو دورکمرم میزاره و با دست دیگه ش س*ینه م رو میماله+خاک بر سر بازی تا کجا+
و صورتش رو میاره نزدیک
-اجازه دارم؟؟
-اگر اجازه ندم نمیبوسیم؟؟
-میدونم که اجازه میدی
و با گاز کوچیکی از لب پایینی م ناله کوتاهی توی دهنش میکنم که
لب هاش رو روی لب هام فیکس می‌کنه و زبونش رو می‌بره داخل حلقم

اون شب تا جایی که خسته شد ادامه داد و بعدش عین شب اولی که کنار هم بودیم روم دراز کشید و زیر پتو خوابیدیم
نویسنده :پیشی
ارادتمند و دوستدار همیشگی شما:)))