Skip to main content
۳۹ بازدید

  • felic
  • ᶰᵒᵗʰᶤᶰᵍ . .
  • Jκмıɴ-ssı
  • ^^♡❤Reihaneh Saba❤♡^^
  • ❌Fukase❌

پارت سی و سوم (بهشت تاریک)

felic
felic
منتشر شده در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۸

من-آره ولی اون ماده چه بلایی سرش میاره؟؟
لارین-هیچی فقط یه چن ماهی بیحال میشه و نمی تونه از دوست جون جونیش مراقبت کنه تمام!
من-مطمهنی بلای دیگه ای سرش نمیاره؟؟
لارین-نه چیه مگه خیلی نگرانشیی؟؟
من-نه فقط میخواستم بدونم چه بلایی سرش میاد!
لارین-که اینطور منم داشتم چند تا جادوی جدید یاد می گرفتم!
من-خب من برم یکم تمرین کنم! میخواستم برم بیرون که دوباره برگشتم و ازش پرسیدم-راستی نقشه جدیدت چیه؟؟
سرشو از کتاب بیرون آورد و گفت-راجع به اون باید باهات حرف بزنم ایندفعه کاری میکنم که اون آدمای احمق گورشونو از اینجا گم کنن!!
(از زبان کتی)
همگی داشتیم به تینا که هر لحظه رنگ صورتش سبزتر میشد نگاه میکردیم معلوم نیست اون دختره چی بهش زده بود!کم کم داشت حالش بدتر میشد و دستشو گذاشته بود رو سرش کریس با دو رفت سمتش و دستشو گرفت و رو یه تیکه سنگی نشوندش و بهش گفت-تینا خواهری خوبی؟؟چیشد یکدفعه؟؟
لوسیا هم رفت پیششون و دست تینا رو تو دستاش گرفت بقیه هم رفتیم دورش جمع شدیم منم رفتم پیش لوسی نشستم و ازش پرسیدم-لوسی حالش چطوره؟؟تونستی چیزی بفهمی؟؟
لوسی-نه نمیدونم تا حالا همچین ماده ای ندیده بودم!
آستا بقیه رو کنار زد و دستشو گذاشت رو پیشونی تینا که یکدفعه تینا غش کرد کریس عصبانی یقه آستا رو گرفت و داد زد-عوضییی!چیکار می کنی میخواهی خواهر منو بکشی؟؟
سسیل رفت سمتشون و خواست کریس رو از آستا جدا کنه که آستا با قدرتش کریس رو پرت کرد سمت درخت که یه آخ بلند گفت!دویدم سمتش و دستمو گذاشتم رو شونش و گفتم-هی چه خبرته؟چته خوبی؟؟
کریس دستمو کنار زد و خواست باز به سمت آستا حمله کنه که لوسیا داد زد-وای بسه دیگه خستم کردید!تینا از حال رفته اون وقت شما دارید دعوا میکنید واقعا که!!
کریس با پشیمونی به آستا نگاه کرد و گفت-لوسی راس میگه ما باید تو همچین موقعیت سختی کنار هم باشیم و با هم بجنگیم نه بر ضد هم منو ببخش!
آستا هم دستشو گذاشت رو شونشو گفت-مهم نیس پسر تقصیر منم بود نباید اونکارو میکردم ولی من میخواستم فقط کمکش کنم تا درد بیشتری نکشه.
من-یعنی میدونی کی بهوش میاد؟؟