Your trace+4
** من شکوفهام بعد این پارت ریخت **
پ
تهیونگ صبح زود رسید دفتر. لبش هنوز زخم بود، ولی اهمیت نمیداد. کاپشنش رو انداخت رو صندلی و نشست پشت میز.
پروندهی جونگکوک رو باز کرد. عکسش. لبخند کج. تتوهای دست چپ.
یهو در زدن.
"بیا تو."
در باز شد. جونگکوک اومد تو. کلاه نقابدارش رو برداشت. موهای تیرهش ریخت تو چشماش. دست چپش تو جیب.
تهیونگ ابرو بالا داد. "ساعت ده گفتم کافه. اینجا دفتر پلیسه."
جونگکوک شونه بالا انداخت، نشست رو صندلی روبهروش. "گفتم شاید اینجا راحتتر باشی. تو محیط خودت."
تهیونگ پوشه رو بست. "جسارت داری."
"همیشه."
سکوت کوتاه.
تهیونگ یه فنجون قهوه از کشوی میزش درآورد، گذاشت جلوش. تلخ، بدون شکر.
جونگکوک نگاهش کرد. "این... برای منه؟"
"تو کوچه گفتی قهوهم رو دوست دارم. پس خودت هم میخوری."
جونگکوک لبخند زد، ولی اینبار آروم. فنجون رو برداشت، یه قلپ خورد.
"پس چرا دستبند نمیزنی؟"
تهیونگ تکیه داد به صندلی. "چون هنوز نگفتی چرا از اون خونهها دزدی میکردی، ولی هیچی برنمیداشتی."
جونگکوک فنجون رو گذاشت. نگاهش جدی شد.
"چون دنبال یه چیزی میگردم. چیزی که ده سال پیش ازم دزدیدن."
تهیونگ ساکت شد.
جونگکوک ادامه داد: "تو اون شب بارون، من فقط یه بچهی خیابونی بودم. یه مرد، یه کیف از دستم گرفت. توش عکس مادرم بود. تنها چیزی که داشتم."**تموممممم این بدبختی های ما سر یه عکس خب میداد برات دوتا کپی میگرفتن که یکی کم میشد اون یکی رو ازش استفاده کنی **
تهیونگ دستاش رو مشت کرد.
جونگکوک گفت: "حالا اون مرد شده یکی از بزرگای شهر. من دارم خونه به خونه میگردم تا پیداش کنم."
تهیونگ بلند شد، رفت سمت پنجره. پشتش به جونگکوک.
"اسمش چیه؟"
جونگکوک مکث کرد. "چرا میخوای بدونی؟"
تهیونگ برگشت. نگاهش سنگین.
"چون ده سال پیش، منم تو اون کوچه بودم. و اون مرد... همون کسیه که پدر منو کشت."**خودمم نفهمیدم چیشد**
دست نویس:پیشی
نظرات (۶)