معلم ادبیاتمون خیلی دو روعه و پیش کادر مدرسه یه رفتار دیگه داره و امروز روی کثیفش رو بیشتر بهمون نشون داد و به همکلاسیم گفت-کپ

هه وون | عضو گروه پینکو | #نماشای_قدیمی_و_بدون_دعوا

گفت پاشو گمشو از کلاس من برو بیرون اون هم سر یه اسم صدا کردن. همکلاسیم پاشد گفت: باشه پس من گم میشم میرم بیرون و پاشد از کلاس رفت پیش معاون پرورشیمون
بعدش من هم به بهونه دستشویی پاشدم رفتم پیش همکلاسیم و معاون پرورشی گفت: تو رو هم از کلاس انداخته بیرون؟ هلیا از تو انتظار نداشتم. بعدش بهش گفتم: من خودم پاشدم از کلاس اومدم بیرون و دیگه هم سر کلاس این دبیر که بهمون توهین میکنه نمیشینم چون وقتی بی احترامی میکنه انتظار داره بهش احترام بزاریم و بگیم چشم هرچی شما بگی و بعدش همکلاسیم با تعجب بهم نگاه کرد(چون بچه ساکتی ام انتظار همچین رفتاری رو ازم نداشت) و بهم گفت ای جون بشین کنارم باهم دیگه دبیر رو لو بدیم، بعدش نشستم کنارش و باهم دیگه به معاونمون توضیح دادیم که چیشده و این اشغال چه چیزایی بهمون گفته (چون غیر انتفاعی ایم واقعا باید احترام بذارن اگر دولتی بودیم که عادی بود) و بعدش معاون یکم باهامون همراهی کرد و طرف مارو گرفت و منو به زور فرستادن سر کلاس و همکلاسیم هم توی دفتر موند شیرکاکائو و کیک خورد تا وقتی که زنگ تفریح بخوره
وقتی هم که زنگ خورد و اومد تو کلاس یه جوری ازم تعریف میکرد و میگفت آره بعدش هلیا با قدرت وارد شد و ازم دفاع کرد و... خودم ریختم پشمام موند چون تا امروز برای همه نامرعی بودم و هیچکس تا دیروز اسمم رو نمیدونست(مدرسم جدیده و بقیه همدیگرو از متوسطه اول میشناسن)
بعدش هم خبرچینمون رفت دم در دفتر و شنید این دبیر کصمشنگ داره به معاون با لحن پیکمی طور میگه: نههههه من بهش گفتم پاشو از کلاس من برو بیرون خانم فلانییی(مثلا فامیلی معاونمون)
فعلا از قضیه جون سالم به در برد ولی چهارشنبه که بیاد همه بچه های کلاس باهم درشو میذاریم

نظرات (۱۱)

Loading...

توضیحات

معلم ادبیاتمون خیلی دو روعه و پیش کادر مدرسه یه رفتار دیگه داره و امروز روی کثیفش رو بیشتر بهمون نشون داد و به همکلاسیم گفت-کپ

۱۵ لایک
۱۱ نظر

گفت پاشو گمشو از کلاس من برو بیرون اون هم سر یه اسم صدا کردن. همکلاسیم پاشد گفت: باشه پس من گم میشم میرم بیرون و پاشد از کلاس رفت پیش معاون پرورشیمون
بعدش من هم به بهونه دستشویی پاشدم رفتم پیش همکلاسیم و معاون پرورشی گفت: تو رو هم از کلاس انداخته بیرون؟ هلیا از تو انتظار نداشتم. بعدش بهش گفتم: من خودم پاشدم از کلاس اومدم بیرون و دیگه هم سر کلاس این دبیر که بهمون توهین میکنه نمیشینم چون وقتی بی احترامی میکنه انتظار داره بهش احترام بزاریم و بگیم چشم هرچی شما بگی و بعدش همکلاسیم با تعجب بهم نگاه کرد(چون بچه ساکتی ام انتظار همچین رفتاری رو ازم نداشت) و بهم گفت ای جون بشین کنارم باهم دیگه دبیر رو لو بدیم، بعدش نشستم کنارش و باهم دیگه به معاونمون توضیح دادیم که چیشده و این اشغال چه چیزایی بهمون گفته (چون غیر انتفاعی ایم واقعا باید احترام بذارن اگر دولتی بودیم که عادی بود) و بعدش معاون یکم باهامون همراهی کرد و طرف مارو گرفت و منو به زور فرستادن سر کلاس و همکلاسیم هم توی دفتر موند شیرکاکائو و کیک خورد تا وقتی که زنگ تفریح بخوره
وقتی هم که زنگ خورد و اومد تو کلاس یه جوری ازم تعریف میکرد و میگفت آره بعدش هلیا با قدرت وارد شد و ازم دفاع کرد و... خودم ریختم پشمام موند چون تا امروز برای همه نامرعی بودم و هیچکس تا دیروز اسمم رو نمیدونست(مدرسم جدیده و بقیه همدیگرو از متوسطه اول میشناسن)
بعدش هم خبرچینمون رفت دم در دفتر و شنید این دبیر کصمشنگ داره به معاون با لحن پیکمی طور میگه: نههههه من بهش گفتم پاشو از کلاس من برو بیرون خانم فلانییی(مثلا فامیلی معاونمون)
فعلا از قضیه جون سالم به در برد ولی چهارشنبه که بیاد همه بچه های کلاس باهم درشو میذاریم